همه شنیدیم که زندگی یه بازیه، اما اینکه چه بازی هستش هنوزمشخص نشده برای همین من رفتم و تحقیقات گسترده ای انجام دادم و به نتیجه رسیدم که انواع زندگی به چند نوع بازی شباهت داره:
الف) Quardrapop یا Tetris: در این شیوه زندگی هیچ هدفی وجود نداره غیر از جنگیدن برای پر نشدن صفحه زندگی و زنده موندن، تو این بازی هیچ وقت برنده نمی شی، همیشه بازنده ای و وقتی هم باختی می تونی افتخار کنی که چقدر امتیاز جمع کردی (به نظر من احمقانه . رایج ترین نوع زندگی)
ب) حکم: در این شیوه زندگی، دست روزگار یه شریک زندگی برات انتخاب می کنه و باز دست روزگار یه سری موقعیت یا ورق بهت می ده هدف این بازی اینه که زندگی حریفت که مثل سگ می مونه و هفت تا جون داره رو نابود کنی و فکر کنی موفق شدی. زجر آور ترین بخش این زندگی اینه که حریفت بلد نباشه و گند بزنه تو تمام زندگیت و موقعیت هات
ج) بی دل یا همون Hearts: شباهت زیادی به زندگی در حالت حکم رو داره اما این دفعه مجردی زندگی می کنی و خودت هستی و خودت، دست روزگار باز بهت یه سری فرصت می ده و هدف اینه که دهن بقیه رو تا جایی که می تونی صاف کنی
د) پانتومیم: تو این سبک زندگی هیچ کس مثل آدم حرف نمی زنه همه برا هم فیلم بازی می کنن تا منظورشون رو غیر مستقیم به هم بگن و وقتی منظورت رو فهمیدن تو برنده زندگی میشی حالا کاری ندارن که منظورت چقدر مسخره بوده و وقتی هم نفهمی بقیه چه منظوری دارن نشون دهنده اینه که تو نمی تونی طرفت رو درک کنی و باختی (این بازی شیوه زندگی بین دخترهای تاز ازدواج کرده خیلی رواج داره)
ه)گاو بازی: یه بدختی رو عصبی تا حد جنون می کنی و بعد ناکارش می کنی و خودتم ناکار می شی که تو زندگیت حال کرده باشی (معمولا در حوادث بعد از انتخابات اتفاق میافته)
و) خاله بازی: نه برنده ای داره نه بازنده ای داره کلا دور همیم خوش میگذره
Sunday
Saturday
نخبه
در راستای اینکه رئیس جمهوری مردمی در اولین سفر استانی خود اعلام کرد که باید تعریف نخبه عوض شود و باز در راستای اینکه در ابتدای شروع بکار دولت فعلی در سایت رئیس جمهور مردمی فراخوانی داده شد که هرکس می تونه کمک کنه بسم ا... و باز در راستای اینکه حجت الاسلام دو علم اعلام نمودند که حمایت از دولت وظیفه شرعی است (و منم که دیندار) تصمیم گرفتم وظیفه شرعی خودم را انجام بدم و به رئیس جمهور مردمی برای تعریف جدید از نخبه کمک کنم.
نخبه موجودی است که زمانی دارای حیات (حیات به معنی زنده بودن -حتی جلبک- نه حیاطی که توش سبزی می کارن) بوده یا هست. این موجود در برخی از مناطق جهان بصورت کولونی (گله ای) با یک کله، دو چشم، دو گوش، دو دست، دوپا و یک اندام تناسلی در ابعاد و اشکال گوناگون یافت می شود. از ویژگیهای این موجود این است که دست به کارهایی می زند که مردم عادی تقریبا از انجام آن عاجز هستند. این موجود (که لزوما انسان نیست) ابتدا حرف می زند و اگر حال داشت در دستشویی فکر می کند (ر.ک. موجوداتی که موقع ر..دن فکر می کنند).
این موجودات نیاز به کاغذ پاره هایی به نام مدرک نداشته و وجودشان کلا مدرک است و مدارک هم موجود.
سیر تکاملی نخبگان به این شکل است. ابتدا مدیرعامل یا رئیس می شوند سپس دکترا می گیرند (اگه گندش در اومد) فوق دیپلم و (اگه خیلی گندش در اومد) سیکل می گیرند.
برخی از نخبگان ابتدا در نهادی با نام ب فعالیت نموده سپس به شرکتی با نام پ.خ رفته و بعد به شرکت س می روند. روزنامه و.ا چاپ می کنند و خبرگزاری ف را ساپورت می کنند.
کلمات مرتبط:
هلو: نخبه ای تو دل برو با بر و روی رئیس پسند.
بزغاله: کسی که نخبه نیست.
نخبه موجودی است که زمانی دارای حیات (حیات به معنی زنده بودن -حتی جلبک- نه حیاطی که توش سبزی می کارن) بوده یا هست. این موجود در برخی از مناطق جهان بصورت کولونی (گله ای) با یک کله، دو چشم، دو گوش، دو دست، دوپا و یک اندام تناسلی در ابعاد و اشکال گوناگون یافت می شود. از ویژگیهای این موجود این است که دست به کارهایی می زند که مردم عادی تقریبا از انجام آن عاجز هستند. این موجود (که لزوما انسان نیست) ابتدا حرف می زند و اگر حال داشت در دستشویی فکر می کند (ر.ک. موجوداتی که موقع ر..دن فکر می کنند).
این موجودات نیاز به کاغذ پاره هایی به نام مدرک نداشته و وجودشان کلا مدرک است و مدارک هم موجود.
سیر تکاملی نخبگان به این شکل است. ابتدا مدیرعامل یا رئیس می شوند سپس دکترا می گیرند (اگه گندش در اومد) فوق دیپلم و (اگه خیلی گندش در اومد) سیکل می گیرند.
برخی از نخبگان ابتدا در نهادی با نام ب فعالیت نموده سپس به شرکتی با نام پ.خ رفته و بعد به شرکت س می روند. روزنامه و.ا چاپ می کنند و خبرگزاری ف را ساپورت می کنند.
کلمات مرتبط:
هلو: نخبه ای تو دل برو با بر و روی رئیس پسند.
بزغاله: کسی که نخبه نیست.
Monday
اعتراف مرد / شکایت زن
مرد:
عزیزم می خوام بدونی تو زیبا ترین زن دنیا هستی، اما زیبایی همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو بهترین مادر دنیا هستی، اما مادر بچه ها بودن همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو کدبانو تریم زن دنیا هستی، اما خونه داری همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو صبور ترین زن دنیا هستی، اما صبر همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو مهربون ترین زن دنیا هستی، اما مهربونی همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو قانع ترین زن دنیا هستی، اما قناعت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو با حجب و حیا ترین زن دنیا هستی، اما حجب و حیا همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو خوش اندام ترین زن دنیا هستی، اما جذابیت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو صادق ترین زن دنیا هستی، اما صداقت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو فهمیده ترین زن دنیا هستی، اما فهم و شعور همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو بهترین زن دنیا هستی، اما من ازت خسته شدم بهت خیانت کردم
زن:
تو اصلا منو درک نمی کنی
تو اصلا زنها رو درک نمی کنی
تو اصلا نمی فهمی من چی خوام
تو به هیچ دردی نمی خوری
اگرم به درد بخوری به درد من نمی خوری
تو همه فکرت شده کارِت
تو اصلا با من نمیای تفریح
فکر می کنی اگه برام پول خرج کنی من خوشبختم
من همسر می خواستم اصلا می فهمی همسر یعنی چی
همسر یعنی دوست نه پدر
تو یه عوضی روانی به دردنخوری برا همین رفتم با اون پسره خوابیدم
عزیزم می خوام بدونی تو زیبا ترین زن دنیا هستی، اما زیبایی همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو بهترین مادر دنیا هستی، اما مادر بچه ها بودن همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو کدبانو تریم زن دنیا هستی، اما خونه داری همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو صبور ترین زن دنیا هستی، اما صبر همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو مهربون ترین زن دنیا هستی، اما مهربونی همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو قانع ترین زن دنیا هستی، اما قناعت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو با حجب و حیا ترین زن دنیا هستی، اما حجب و حیا همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو خوش اندام ترین زن دنیا هستی، اما جذابیت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو صادق ترین زن دنیا هستی، اما صداقت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو فهمیده ترین زن دنیا هستی، اما فهم و شعور همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو بهترین زن دنیا هستی، اما من ازت خسته شدم بهت خیانت کردم
زن:
تو اصلا منو درک نمی کنی
تو اصلا زنها رو درک نمی کنی
تو اصلا نمی فهمی من چی خوام
تو به هیچ دردی نمی خوری
اگرم به درد بخوری به درد من نمی خوری
تو همه فکرت شده کارِت
تو اصلا با من نمیای تفریح
فکر می کنی اگه برام پول خرج کنی من خوشبختم
من همسر می خواستم اصلا می فهمی همسر یعنی چی
همسر یعنی دوست نه پدر
تو یه عوضی روانی به دردنخوری برا همین رفتم با اون پسره خوابیدم
Sunday
دعوای زهرا رهنورد و میرحسین موسوی
در راستای اینکه خبرگزاری رسمی ایرنا به نقل از روزنامه الجزیره چاپ ریاض از اختلاف شدید بین زهرا رهنورد و میرحسین موسوی پرده برداشته است، ما نیز با حفظ کپی رایت و نقل مطلب سایت رسمی ایرنا به بخشی از گفتمان زهرا رهنورد و میرحسین موسوی که توسط برادران گم نام شنیده شده است اشاره می کنیم:
ایرنا: الجزيره:زهرا رهنورد حاضر به ادامه زندگي با ميرحسين موسوي نيست
اين روزنامه افزود : ادامه برخوردها و تنش هاي سياسي در ايران زندگي برخي از شخصيت هاي سياسي ايران را در معرض فروپاشي قرار داده است .
الجزيره مدعي شد : اختلافات "ميرحسين موسوي" با همسرش "زهرا رهنورد" اکنون به مرحله اي از ضرب و شتم , پرخاشگري و طلاق احتمالي بين طرفين رسيده است .
میرحسین: این چه چاییه که آوردی بازم که جوشیده است
-صدای شکستن چیزی شبیه لیوان-
زهرا: برا چی اینجوری می کنی، دلت از جای دیگه خونه سر من خالی می کنی؟ من دیگه نمی تونم باهات زندگی کنم
میرحسین: حرف بی خود نزن
زهرا: من دیگه نمی تونم اختلافت رو با رئیس جمهور مردمی ایران تحمل کنم، اونم از جریان شاپور که هیچ کاری نتوستی براش بکنی، تو که عرضه آزاد کردن یه نفر رو نداری چطور می خوای رئیس جمهور شی، هان؟
میرحسین: الآن میام سیاه و کبودت می کنم
-صدای ضرب و شتم و جیغ زهرا می آید-
زهرا: من دیگه نمی خوام باهات زندگی کنم، تو همه اش با رئیس جمهور قانونی مردم اختلاف داری، مهرم حلال جونم آزاد
میرحسین: منم نمی خوام باهات زندگی کنم، اما طلاقت نمیدم تا موهات مثل دندونات سفید شه، زنیکه چش سفید
زهرا: به من توهین میکنی بکن، اما چرا اغتشاشگر ها رو تحریک می کنی؟ چرا به رئیس جمهور محبوب مردم توهین می کنی؟ تو دیگه اون مهندس محبوب امام نیستی، ملاک حال افراد است، برای همین می خوام ازت جدا بشم
-صدای حمله وحشیانه میرحسین به زهرا می آید و زهرا جیغ می زند-
زهرا: تازه ابطحی هم که اعتراف کرد همه این کارها زیر سر تو بوده. تو بودی که تفلب رو اسم رمز آشوب کردی
میرحسین: پس چی، اگه آمریکا و صهیونیست ها زودتر بهم پول می دادند الآن انقلاب رنگی ام انجام شده بود
زهرا: فکر کردی، مردم پشتیبان رئیس جمهور مهر ورز هستند و تو هیچ کاری از دستت بر نمیاد.
میرحسین: حالا کجای کار رو دیدی، من خیلی آدم بدی هستم، یوها ها ها
-صدای دینگی می آید که احتمالا دندان نیش میرحسین برق زده است-
ایرنا: الجزيره:زهرا رهنورد حاضر به ادامه زندگي با ميرحسين موسوي نيست
رياض - روزنامه "الجزيره" چاپ عربستان روز پجشنبه نوشت :اختلافات بين "محمود احمدي نژاد" رييس جمهورايران و "مير حسين موسوي"رقيب سرسخت وي در انتخابات دهم اکنون به حدي زندگي خانوادگي موسوي را تحت تاثير قرار داده که همسر وي حاضر نشده زندگي کردن در کنار موسوي را حتي براي لحظه اي ادامه دهد . | |
الجزيره مدعي شد : اختلافات "ميرحسين موسوي" با همسرش "زهرا رهنورد" اکنون به مرحله اي از ضرب و شتم , پرخاشگري و طلاق احتمالي بين طرفين رسيده است .
میرحسین: این چه چاییه که آوردی بازم که جوشیده است
-صدای شکستن چیزی شبیه لیوان-
زهرا: برا چی اینجوری می کنی، دلت از جای دیگه خونه سر من خالی می کنی؟ من دیگه نمی تونم باهات زندگی کنم
میرحسین: حرف بی خود نزن
زهرا: من دیگه نمی تونم اختلافت رو با رئیس جمهور مردمی ایران تحمل کنم، اونم از جریان شاپور که هیچ کاری نتوستی براش بکنی، تو که عرضه آزاد کردن یه نفر رو نداری چطور می خوای رئیس جمهور شی، هان؟
میرحسین: الآن میام سیاه و کبودت می کنم
-صدای ضرب و شتم و جیغ زهرا می آید-
زهرا: من دیگه نمی خوام باهات زندگی کنم، تو همه اش با رئیس جمهور قانونی مردم اختلاف داری، مهرم حلال جونم آزاد
میرحسین: منم نمی خوام باهات زندگی کنم، اما طلاقت نمیدم تا موهات مثل دندونات سفید شه، زنیکه چش سفید
زهرا: به من توهین میکنی بکن، اما چرا اغتشاشگر ها رو تحریک می کنی؟ چرا به رئیس جمهور محبوب مردم توهین می کنی؟ تو دیگه اون مهندس محبوب امام نیستی، ملاک حال افراد است، برای همین می خوام ازت جدا بشم
-صدای حمله وحشیانه میرحسین به زهرا می آید و زهرا جیغ می زند-
زهرا: تازه ابطحی هم که اعتراف کرد همه این کارها زیر سر تو بوده. تو بودی که تفلب رو اسم رمز آشوب کردی
میرحسین: پس چی، اگه آمریکا و صهیونیست ها زودتر بهم پول می دادند الآن انقلاب رنگی ام انجام شده بود
زهرا: فکر کردی، مردم پشتیبان رئیس جمهور مهر ورز هستند و تو هیچ کاری از دستت بر نمیاد.
میرحسین: حالا کجای کار رو دیدی، من خیلی آدم بدی هستم، یوها ها ها
-صدای دینگی می آید که احتمالا دندان نیش میرحسین برق زده است-
دفاع از حسین شریعتمداری عزیز
شاید مهمترین معضل ماها این باشه که دوستی نداریم، یا از اون مهمتر این باشه که اصلا تعریفی از دوست نداریم. اخلاقهای گهی داریم که باعث میشه این خلا جاهای دیگه خودش رو نشون بده. مثلا اوج محبت کردنمون مسخره کردن باشه یا مرام گذاشتن برای بقیه انقدر مضحک باشه که طرف یا حالش بهم می خوره یا تا جایی که می تونه سو استفاده می کنه. خوب وقتی این اتفاقا میافته طبیعیه که اوضاع جامعه ای که توش زندگی می کنی این باشه که هست و هر جا دیگه هم بری اگه خودت باشی اونجا هم این میشه، مگه اینکه بری جای دیگه و بخوای چیز دیگه ای باشی و دیگه خودت نیستی.
خوب تو این لجن زاری که خودمون برا خودمون ساختیم به حول و قوه الهی حسین شریعتمداری بعد از مدتها به دادگاه مطبوعات رفت، اینکه چرا بالای 20 شاکی رسمی و بیشتر از 40 میلیون شاکی غیر رسمی داره مهم نیست. اینکه چند تا از شاکی ها بعد از جلسه امروز رسما شکایشتون رو پس گرفتن هم زیاد مهم نیست. مهم اینه که من شخصا می خوام ازش دفاع کنم.
خدا وکیلی زحمت کش تر از ایشون کسی رو سراغ دارین؟ یعنی کسی که می دونه روزنامه اش جز مسافرهای ایران ایر خواننده ای نداره با جدیت تمام به تنهایی 16 صفحه روزنامه ای با فونت روزنامه ای مطلب می نویسه. این رسمش نیست.
کی می تونه با جدیت تمام اون تیترها رو برای روزنامه انتخاب کنه؟
کی می تونه با جدیت تمام از طرف بچه 9 ساله راجع به نظریه گفتگوی تمدنهای خاتمی نامه بده که کسی اصلا شک نکنه؟
کی می تونه به تنهایی اینهمه تلفن بزنه به روزنامه و خودش جواب هم بده؟
کی می تونه جای جوادی آملی هم مطلب بده؟
کی می تونه پرونده هایی رو باز سازی کنه که خود خدا هم کف کنه از موضوع؟
کی می تونه اونه اون کاریکاتور زیبا رو از شجریان یا خیلی های دیگه بکشه و کنار همه نقاشی هاش عکس دو تا بچه فقیر رو بذاره که بگه مستضعفین ولی نعمت ما هستند؟
حالا همه اینا به کنار
خدا وکیلی
جان عزیزترین کسی که داری
کی می تونه اون گفت و شنود با طنز معنا دار رو تاریخ 24 خرداد 88 بنویسه که:
گفت: مردم با حضور بي سابقه خود در انتخابات 22 خرداد و رأي بيشتر از 24 ميليوني به احمدي نژاد ، پس گردني محكم و جانانه اي به عوامل پروژه رنگي زدند.
گفتم: حتماً مهندس موسوي عبرت گرفته و برخي از اطرافيان خودش را كه مطابق اسناد موجود عامل «شائول بخاش» هستند، كنار زده و خودش هم دست از قهرمان بازي هاي آنچناني برداشته است!؟
گفت: اي بابا! كجاي كاري؟ بيانيه صادر كرده و از هواداران خواسته است به خيابان ها بريزند و آشوب به پا كنند. همسرش هم با راديو بي بي سي تماس گرفته و به آمريكايي ها و انگليسي ها اطمينان داده كه قرار است غائله آفريني كنند!
گفتم: يعني نمي داند مردمي كه 30 سال در مقابل آمريكا و اسرائيل و اروپا و همه قدرت ها ايستاده اند به آساني از پس چند تا عامل وابسته و مفلوك برمي آيند؟!
گفت: عوامل اصلي كه به ميدان نمي آيند، يك مشت هوادار فريب خورده را مي فرستند.
گفتم: ولي مردم ايران تجربه دارند و مي دانند كه بايد به سراغ چه كساني بروند... مي گويند شخصي براي فتح يك قلعه رفته بود، جنگجويان قلعه سنگ بزرگي به پيشاني او زدند و يارو در حالي كه از درد فرياد مي كشيد گفت؛ مرد حسابي! مگه سپر به اين بزرگي رو نمي بيني كه درست مي زني وسط ملاج من!
خوب تو این لجن زاری که خودمون برا خودمون ساختیم به حول و قوه الهی حسین شریعتمداری بعد از مدتها به دادگاه مطبوعات رفت، اینکه چرا بالای 20 شاکی رسمی و بیشتر از 40 میلیون شاکی غیر رسمی داره مهم نیست. اینکه چند تا از شاکی ها بعد از جلسه امروز رسما شکایشتون رو پس گرفتن هم زیاد مهم نیست. مهم اینه که من شخصا می خوام ازش دفاع کنم.
خدا وکیلی زحمت کش تر از ایشون کسی رو سراغ دارین؟ یعنی کسی که می دونه روزنامه اش جز مسافرهای ایران ایر خواننده ای نداره با جدیت تمام به تنهایی 16 صفحه روزنامه ای با فونت روزنامه ای مطلب می نویسه. این رسمش نیست.
کی می تونه با جدیت تمام اون تیترها رو برای روزنامه انتخاب کنه؟
کی می تونه با جدیت تمام از طرف بچه 9 ساله راجع به نظریه گفتگوی تمدنهای خاتمی نامه بده که کسی اصلا شک نکنه؟
کی می تونه به تنهایی اینهمه تلفن بزنه به روزنامه و خودش جواب هم بده؟
کی می تونه جای جوادی آملی هم مطلب بده؟
کی می تونه پرونده هایی رو باز سازی کنه که خود خدا هم کف کنه از موضوع؟
کی می تونه اونه اون کاریکاتور زیبا رو از شجریان یا خیلی های دیگه بکشه و کنار همه نقاشی هاش عکس دو تا بچه فقیر رو بذاره که بگه مستضعفین ولی نعمت ما هستند؟
حالا همه اینا به کنار
خدا وکیلی
جان عزیزترین کسی که داری
کی می تونه اون گفت و شنود با طنز معنا دار رو تاریخ 24 خرداد 88 بنویسه که:
گفت: مردم با حضور بي سابقه خود در انتخابات 22 خرداد و رأي بيشتر از 24 ميليوني به احمدي نژاد ، پس گردني محكم و جانانه اي به عوامل پروژه رنگي زدند.
گفتم: حتماً مهندس موسوي عبرت گرفته و برخي از اطرافيان خودش را كه مطابق اسناد موجود عامل «شائول بخاش» هستند، كنار زده و خودش هم دست از قهرمان بازي هاي آنچناني برداشته است!؟
گفت: اي بابا! كجاي كاري؟ بيانيه صادر كرده و از هواداران خواسته است به خيابان ها بريزند و آشوب به پا كنند. همسرش هم با راديو بي بي سي تماس گرفته و به آمريكايي ها و انگليسي ها اطمينان داده كه قرار است غائله آفريني كنند!
گفتم: يعني نمي داند مردمي كه 30 سال در مقابل آمريكا و اسرائيل و اروپا و همه قدرت ها ايستاده اند به آساني از پس چند تا عامل وابسته و مفلوك برمي آيند؟!
گفت: عوامل اصلي كه به ميدان نمي آيند، يك مشت هوادار فريب خورده را مي فرستند.
گفتم: ولي مردم ايران تجربه دارند و مي دانند كه بايد به سراغ چه كساني بروند... مي گويند شخصي براي فتح يك قلعه رفته بود، جنگجويان قلعه سنگ بزرگي به پيشاني او زدند و يارو در حالي كه از درد فرياد مي كشيد گفت؛ مرد حسابي! مگه سپر به اين بزرگي رو نمي بيني كه درست مي زني وسط ملاج من!
Monday
مدح نامه موال (مبال)
خدا بیامرزه مرحوم طالقانی رو، می گفت مسجد توالت می خواد.
شاید توالت مقدس ترین مکان زندگی هر کسی نابشه اما بدون شک واجب ترین محل زندگیه، جوریه که اگه نباشه زندگی فردی، اجتماعی و در نهایت بین المللی آدمها به هم می ریزه. برای اینکه این موضوع رو راحت تر بشه درک کرد کافیه فکر کنی چاه توالت خونه ات گرفته، اونوقت باید چی کار کرد؟
دو راه بیشتر وجود نداره، الف) بری خونه همسایه، دوست یا آَشنا خودت رو خالی کنی ب) یه گوشه خلوت گیر بیاری و کارت رو انجام بدی. خوب اگه گزینه اول رو انتخاب کنی زیاد به اهمیت موضوع پی نمی بری (البته برا من مورد اول هم زجر آوره چون هیچ جا امنیت توالت خونه آدم رو نداره) اما فکر کن چاه توالت هر جا که فکر می کنی یا می تونی بری گرفته باشه اونوقت فقط گزینه دوم باقی می مونه و بعد از چند وقت شهر رو گند بر می داره، از همه نکات جالب تر اینه که این گندی که قراره شهر رو برداره در واقع همون غذاییه که با لذت می خوردیش و برای بدست آوردنش صبح تا شب سگ دو می زدی.
دوست دارم مساله رو گسترش بدم اما می خوام یکم عمق فاجعه رو بهتر درک کنی، صبح از خواب بیدار می شی، می ری دوش می گیری، پیراهن اتو شده سفیدت رو می پوشی که با کت شلوار ایتالیایی طوسی ات ست باشه، کفشات رو شب قبل واکس زدی و دارن برق می زنن، به خودت عطر و ادکلن می زنی و از در می ری بیرون، هنوز چند قدم بر نداشتی که احساس می کنی پات رو جایی نرم تر از زمین سفت گذاشتی، نگاه که می کنی می بینی چیزی جز .. نیست، چهار تا فحش خانوادگی روانه عامل این کار می کنی، اما عمیق تر که فکر می کنی می بینی تو هم دیشب تو خیابون بغلی یه گوشه دنج پیدا کردی و ... احتمالا دیشب، هم اینجا که تو الآن هستی نقطه کور خیابون بوده و یه بد بختی اومده و خودش رو خالی کرده و تا آخر شب ده بار این موضوع برات تکرار میشه حتی وقتی که با نامزدت داری قدم می زنی و بستنی وانیلی می خوری.
فکر کنم به این نتیجه رسیده باشی که توالت واجب ترین مکان توی زندگی فردی هر کسیه، اما تو زندگی اجتماعی اگه چاه توالت بگیره نه فقط ... همه زندگیت رو می گیره، جونورهایی که از مدفوع تغذیه می کنن هم به شهر حمله می کنن میان خیابونها رو می گیرن، دانشگاه ها رو می گیرن، فدراسیون فوتبال رو می گیرن، سینما رو می گیرن، صدا و سیما رو می گیرن، بیست و سی رو می گیرن، مخابرات رو می گیرن و هرجایی که بتونی فکرش رو بکنی.
تو زندگی بین المللی همه دنیا ازت فرار می کنن چون فقط بوی گند می دی . تنها کاری که میشه کرد اینه که ... رو هم نزد چون بوی گندش خفه ات می کنه.
واقعا خدا مرحوم طالقانی رو رحمت کنه.
شاید توالت مقدس ترین مکان زندگی هر کسی نابشه اما بدون شک واجب ترین محل زندگیه، جوریه که اگه نباشه زندگی فردی، اجتماعی و در نهایت بین المللی آدمها به هم می ریزه. برای اینکه این موضوع رو راحت تر بشه درک کرد کافیه فکر کنی چاه توالت خونه ات گرفته، اونوقت باید چی کار کرد؟
دو راه بیشتر وجود نداره، الف) بری خونه همسایه، دوست یا آَشنا خودت رو خالی کنی ب) یه گوشه خلوت گیر بیاری و کارت رو انجام بدی. خوب اگه گزینه اول رو انتخاب کنی زیاد به اهمیت موضوع پی نمی بری (البته برا من مورد اول هم زجر آوره چون هیچ جا امنیت توالت خونه آدم رو نداره) اما فکر کن چاه توالت هر جا که فکر می کنی یا می تونی بری گرفته باشه اونوقت فقط گزینه دوم باقی می مونه و بعد از چند وقت شهر رو گند بر می داره، از همه نکات جالب تر اینه که این گندی که قراره شهر رو برداره در واقع همون غذاییه که با لذت می خوردیش و برای بدست آوردنش صبح تا شب سگ دو می زدی.
دوست دارم مساله رو گسترش بدم اما می خوام یکم عمق فاجعه رو بهتر درک کنی، صبح از خواب بیدار می شی، می ری دوش می گیری، پیراهن اتو شده سفیدت رو می پوشی که با کت شلوار ایتالیایی طوسی ات ست باشه، کفشات رو شب قبل واکس زدی و دارن برق می زنن، به خودت عطر و ادکلن می زنی و از در می ری بیرون، هنوز چند قدم بر نداشتی که احساس می کنی پات رو جایی نرم تر از زمین سفت گذاشتی، نگاه که می کنی می بینی چیزی جز .. نیست، چهار تا فحش خانوادگی روانه عامل این کار می کنی، اما عمیق تر که فکر می کنی می بینی تو هم دیشب تو خیابون بغلی یه گوشه دنج پیدا کردی و ... احتمالا دیشب، هم اینجا که تو الآن هستی نقطه کور خیابون بوده و یه بد بختی اومده و خودش رو خالی کرده و تا آخر شب ده بار این موضوع برات تکرار میشه حتی وقتی که با نامزدت داری قدم می زنی و بستنی وانیلی می خوری.
فکر کنم به این نتیجه رسیده باشی که توالت واجب ترین مکان توی زندگی فردی هر کسیه، اما تو زندگی اجتماعی اگه چاه توالت بگیره نه فقط ... همه زندگیت رو می گیره، جونورهایی که از مدفوع تغذیه می کنن هم به شهر حمله می کنن میان خیابونها رو می گیرن، دانشگاه ها رو می گیرن، فدراسیون فوتبال رو می گیرن، سینما رو می گیرن، صدا و سیما رو می گیرن، بیست و سی رو می گیرن، مخابرات رو می گیرن و هرجایی که بتونی فکرش رو بکنی.
تو زندگی بین المللی همه دنیا ازت فرار می کنن چون فقط بوی گند می دی . تنها کاری که میشه کرد اینه که ... رو هم نزد چون بوی گندش خفه ات می کنه.
واقعا خدا مرحوم طالقانی رو رحمت کنه.
خاطرات دانش آموزی یک رئیس جمهور
در خبرها آمده بود که دکتر احمدی نژاد در مراسم شروع سال تحصیلی خود را دانش آموز همیشگی خطاب کرده است.
در همین راستا نیز رئیس جمهور لسوتو هم در مراسم شروع سال تحصیلی کشورش به خودش لقب دانش آموز همیشگی داد.
ضمن عرض تشکر از طالب علم بودن همیشگی هردو عزیز با خودم دوران دانش آموزی رئیس جمهور لسوتو رو بررسی کردم.
روز اول مدرسه کلاس اول: هیچ کس باهاش دوست نبود، یعنی هیچ کس حاضر نبود بغل دستیش بشه، همه می گفتند برو یه جا دیگه بشین، اصلا از کلاس ما برو بیرون ازت بدمون میاد، اما معلم کلاس اولش اومد و نوازشش کرد و گفت برو یه صندلی تکی بیار و بشین کنار میز خودم. با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و حال همه شون رو می گیرم ولی میام دست تورو می بوسم.
زنگ دیکته: همه داشتند دیکته می نوشتن اما اون یادش رفته بود صابون رو چه جوری می نوسین برای همین خواست تقلب کنه و بیست بشه، اما بچه های کلاس فهمیدن و سر و صدا کردن، معلم بهش گفت تقلب کار خوبی نیست و این دفعه دیکته ات رو بهت صفر می دم، با خودش گفت اگه یه روز رئیس جمهور بشم برای اینکه تقلب کنم باید اول دم معلم رو ببینم تا سر صدای بچه ها به هیچ جا نرسه.
زنگ ریاضی: معلم یه سوال مطرح کرد که اگر دو تا هلو داشته باشیم دو تا هلو هم حسن بهمون بده چند تا سیب داریم، اون خیلی هلو دوست داشت و بلند گفت 10 تا، معلم بهش گفت نه چهار تا هلو، اون گفت اما من دوست دارم 10 تا هلو داشته باشم، معلم گفت ولی ریاضی می گه چهارتا، همه بچه ها بهش خندیدن، با خودش گفت اگه یه روز رئیس جمهور شم ریاضی رو عوض می کنم.
زنگ ورزش: سر فوتبال هیچ تیمی قبولش نمی کرد، بهش می گفتن باید وایسی توپ جمع کن چون بلد نیستی گل بزنی، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور شدم می رم به دروازه بان تیم ملی گل می زنم.
زنگ تفریح: در حالی که روی سکو های حیاط مدرسه نشسته بود بچه های همش نیشگونش می گرفتن و بهش تیکه می نداختن و بخاطر این مساله لقب های بدی بهش داده بودند، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و کل صورت مساله رو پاک می کنم و می گم تو لسوتو همجنس گرا نداریم.
زنگ تفریح 2: دست شویی های حیاط همه پر بود و اون دست شویی بزرگ داشت، دیگه نمی تونست خودش رو کنترل کنه و رفت گوشه حیاط کار خرابی کرد، ناظم دعواش کرد و 3 نمره از انضباطش کم کرد، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و هر جا خواستم کارخرابی می کنم.
زنگ اجتماعی: معلم کلاس داشت راجع به روابط بین المللی کشورها توضیح می داد و اون تصمیم گرفت اگه یه روز رئیس جمهور شد با کشورهای مهمی مثل تانزانیا و ونزوئلا ارتباط داشته باشه (این اسمها رو روز قبلش تو کتاب اطلس جغرافیا دیده بود).
زنگ تاریخ: همیشه از درس تاریخ بدش می اومد برای همین تصمیم گرفت اگه یه روز رئیس جمهور شد کل تاریخ رو انکار کنه.
بقیه کلاسها رو اخراج می شد برا همین راجع بهشون علم خاص یا نظری نداشت که بخواد تو دوران ریاست جمهوریش پیاده کنه.
در همین راستا نیز رئیس جمهور لسوتو هم در مراسم شروع سال تحصیلی کشورش به خودش لقب دانش آموز همیشگی داد.
ضمن عرض تشکر از طالب علم بودن همیشگی هردو عزیز با خودم دوران دانش آموزی رئیس جمهور لسوتو رو بررسی کردم.
روز اول مدرسه کلاس اول: هیچ کس باهاش دوست نبود، یعنی هیچ کس حاضر نبود بغل دستیش بشه، همه می گفتند برو یه جا دیگه بشین، اصلا از کلاس ما برو بیرون ازت بدمون میاد، اما معلم کلاس اولش اومد و نوازشش کرد و گفت برو یه صندلی تکی بیار و بشین کنار میز خودم. با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و حال همه شون رو می گیرم ولی میام دست تورو می بوسم.
زنگ دیکته: همه داشتند دیکته می نوشتن اما اون یادش رفته بود صابون رو چه جوری می نوسین برای همین خواست تقلب کنه و بیست بشه، اما بچه های کلاس فهمیدن و سر و صدا کردن، معلم بهش گفت تقلب کار خوبی نیست و این دفعه دیکته ات رو بهت صفر می دم، با خودش گفت اگه یه روز رئیس جمهور بشم برای اینکه تقلب کنم باید اول دم معلم رو ببینم تا سر صدای بچه ها به هیچ جا نرسه.
زنگ ریاضی: معلم یه سوال مطرح کرد که اگر دو تا هلو داشته باشیم دو تا هلو هم حسن بهمون بده چند تا سیب داریم، اون خیلی هلو دوست داشت و بلند گفت 10 تا، معلم بهش گفت نه چهار تا هلو، اون گفت اما من دوست دارم 10 تا هلو داشته باشم، معلم گفت ولی ریاضی می گه چهارتا، همه بچه ها بهش خندیدن، با خودش گفت اگه یه روز رئیس جمهور شم ریاضی رو عوض می کنم.
زنگ ورزش: سر فوتبال هیچ تیمی قبولش نمی کرد، بهش می گفتن باید وایسی توپ جمع کن چون بلد نیستی گل بزنی، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور شدم می رم به دروازه بان تیم ملی گل می زنم.
زنگ تفریح: در حالی که روی سکو های حیاط مدرسه نشسته بود بچه های همش نیشگونش می گرفتن و بهش تیکه می نداختن و بخاطر این مساله لقب های بدی بهش داده بودند، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و کل صورت مساله رو پاک می کنم و می گم تو لسوتو همجنس گرا نداریم.
زنگ تفریح 2: دست شویی های حیاط همه پر بود و اون دست شویی بزرگ داشت، دیگه نمی تونست خودش رو کنترل کنه و رفت گوشه حیاط کار خرابی کرد، ناظم دعواش کرد و 3 نمره از انضباطش کم کرد، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و هر جا خواستم کارخرابی می کنم.
زنگ اجتماعی: معلم کلاس داشت راجع به روابط بین المللی کشورها توضیح می داد و اون تصمیم گرفت اگه یه روز رئیس جمهور شد با کشورهای مهمی مثل تانزانیا و ونزوئلا ارتباط داشته باشه (این اسمها رو روز قبلش تو کتاب اطلس جغرافیا دیده بود).
زنگ تاریخ: همیشه از درس تاریخ بدش می اومد برای همین تصمیم گرفت اگه یه روز رئیس جمهور شد کل تاریخ رو انکار کنه.
بقیه کلاسها رو اخراج می شد برا همین راجع بهشون علم خاص یا نظری نداشت که بخواد تو دوران ریاست جمهوریش پیاده کنه.
اشتراک در:
پیامها (Atom)