یکشنبه

بازی زندگی

همه شنیدیم که زندگی یه بازیه، اما اینکه چه بازی هستش هنوزمشخص نشده برای همین من رفتم و تحقیقات گسترده ای انجام دادم و به نتیجه رسیدم که انواع زندگی به چند نوع بازی شباهت داره:
الف) Quardrapop یا Tetris: در این شیوه زندگی هیچ هدفی وجود نداره غیر از جنگیدن برای پر نشدن صفحه زندگی و زنده موندن، تو این بازی هیچ وقت برنده نمی شی، همیشه بازنده ای و وقتی هم باختی می تونی افتخار کنی که چقدر امتیاز جمع کردی (به نظر من احمقانه . رایج ترین نوع زندگی)
ب) حکم: در این شیوه زندگی، دست روزگار یه شریک زندگی برات انتخاب می کنه و باز دست روزگار یه سری موقعیت یا ورق بهت می ده هدف این بازی اینه که زندگی حریفت که مثل سگ می مونه و هفت تا جون داره رو نابود کنی و فکر کنی موفق شدی. زجر آور ترین بخش این زندگی اینه که حریفت بلد نباشه و گند بزنه تو تمام زندگیت و موقعیت هات
ج) بی دل یا همون Hearts: شباهت زیادی به زندگی در حالت حکم رو داره اما این دفعه مجردی زندگی می کنی و خودت هستی و خودت، دست روزگار باز بهت یه سری فرصت می ده و هدف اینه که دهن بقیه رو تا جایی که می تونی صاف کنی
د) پانتومیم: تو این سبک زندگی هیچ کس مثل آدم حرف نمی زنه همه برا هم فیلم بازی می کنن تا منظورشون رو غیر مستقیم به هم بگن و وقتی منظورت رو فهمیدن تو برنده زندگی میشی حالا کاری ندارن که منظورت چقدر مسخره بوده و وقتی هم نفهمی بقیه چه منظوری دارن نشون دهنده اینه که تو نمی تونی طرفت رو درک کنی و باختی (این بازی شیوه زندگی بین دخترهای تاز ازدواج کرده خیلی رواج داره)
ه)گاو بازی: یه بدختی رو عصبی تا حد جنون می کنی و بعد ناکارش می کنی و خودتم ناکار می شی که تو زندگیت حال کرده باشی (معمولا در حوادث بعد از انتخابات اتفاق میافته)
و) خاله بازی: نه برنده ای داره نه بازنده ای داره کلا دور همیم خوش میگذره

دوشنبه

اعتراف مرد / شکایت زن

مرد:
عزیزم می خوام بدونی تو زیبا ترین زن دنیا هستی، اما زیبایی همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو بهترین مادر دنیا هستی، اما مادر بچه ها بودن همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو کدبانو تریم زن دنیا هستی، اما خونه داری همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو صبور ترین زن دنیا هستی، اما صبر همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو مهربون ترین زن دنیا هستی، اما مهربونی همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو قانع ترین زن دنیا هستی، اما قناعت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو با حجب و حیا ترین زن دنیا هستی، اما حجب و حیا همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو خوش اندام ترین زن دنیا هستی، اما جذابیت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو صادق ترین زن دنیا هستی، اما صداقت همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو فهمیده ترین زن دنیا هستی، اما فهم و شعور همه زندگی نیست
عزیزم می خوام بدونی تو بهترین زن دنیا هستی، اما من ازت خسته شدم بهت خیانت کردم

زن:
تو اصلا منو درک نمی کنی
تو اصلا زنها رو درک نمی کنی
تو اصلا نمی فهمی من چی خوام
تو به هیچ دردی نمی خوری
اگرم به درد بخوری به درد من نمی خوری
تو همه فکرت شده کارِت
تو اصلا با من نمیای تفریح
فکر می کنی اگه برام پول خرج کنی من خوشبختم
من همسر می خواستم اصلا می فهمی همسر یعنی چی
همسر یعنی دوست نه پدر
تو یه عوضی روانی به دردنخوری برا همین رفتم با اون پسره خوابیدم

یکشنبه

دعوای زهرا رهنورد و میرحسین موسوی

در راستای اینکه خبرگزاری رسمی ایرنا به نقل از روزنامه الجزیره چاپ ریاض از اختلاف شدید بین زهرا رهنورد و میرحسین موسوی پرده برداشته است، ما نیز با حفظ کپی رایت و نقل مطلب سایت رسمی ایرنا به بخشی از گفتمان زهرا رهنورد و میرحسین موسوی که توسط برادران گم نام شنیده شده است اشاره می کنیم:

ایرنا: الجزيره:زهرا رهنورد حاضر به ادامه زندگي با ميرحسين موسوي نيست
رياض - روزنامه "الجزيره" چاپ عربستان روز پجشنبه نوشت :اختلافات بين "محمود احمدي نژاد" رييس جمهورايران و "مير حسين موسوي"رقيب سرسخت وي در انتخابات دهم اکنون به حدي زندگي خانوادگي موسوي را تحت تاثير قرار داده که همسر وي حاضر نشده زندگي کردن در کنار موسوي را حتي براي لحظه اي ادامه دهد .

اين روزنامه افزود : ادامه برخوردها و تنش هاي سياسي در ايران زندگي برخي از شخصيت هاي سياسي ايران را در معرض فروپاشي قرار داده است .
الجزيره مدعي شد : اختلافات "ميرحسين موسوي" با همسرش "زهرا رهنورد" اکنون به مرحله اي از ضرب و شتم , پرخاشگري و طلاق احتمالي بين طرفين رسيده است .


میرحسین: این چه چاییه که آوردی بازم که جوشیده است
-صدای شکستن چیزی شبیه لیوان-
زهرا: برا چی اینجوری می کنی، دلت از جای دیگه خونه سر من خالی می کنی؟ من دیگه نمی تونم باهات زندگی کنم
میرحسین: حرف بی خود نزن
زهرا: من دیگه نمی تونم اختلافت رو با رئیس جمهور مردمی ایران تحمل کنم، اونم از جریان شاپور که هیچ کاری نتوستی براش بکنی، تو که عرضه آزاد کردن یه نفر رو نداری چطور می خوای رئیس جمهور شی، هان؟
میرحسین: الآن میام سیاه و کبودت می کنم
-صدای ضرب و شتم و جیغ زهرا می آید-
زهرا: من دیگه نمی خوام باهات زندگی کنم، تو همه اش با رئیس جمهور قانونی مردم اختلاف داری، مهرم حلال جونم آزاد
میرحسین: منم نمی خوام باهات زندگی کنم، اما طلاقت نمیدم تا موهات مثل دندونات سفید شه، زنیکه چش سفید
زهرا: به من توهین میکنی بکن، اما چرا اغتشاشگر ها رو تحریک می کنی؟ چرا به رئیس جمهور محبوب مردم توهین می کنی؟ تو دیگه اون مهندس محبوب امام نیستی، ملاک حال افراد است، برای همین می خوام ازت جدا بشم
-صدای حمله وحشیانه میرحسین به زهرا می آید و زهرا جیغ می زند-
زهرا: تازه ابطحی هم که اعتراف کرد همه این کارها زیر سر تو بوده. تو بودی که تفلب رو اسم رمز آشوب کردی
میرحسین: پس چی، اگه آمریکا و صهیونیست ها زودتر بهم پول می دادند الآن انقلاب رنگی ام انجام شده بود
زهرا: فکر کردی، مردم پشتیبان رئیس جمهور مهر ورز هستند و تو هیچ کاری از دستت بر نمیاد.
میرحسین: حالا کجای کار رو دیدی، من خیلی آدم بدی هستم، یوها ها ها
-صدای دینگی می آید که احتمالا دندان نیش میرحسین برق زده است-

دفاع از حسین شریعتمداری عزیز

شاید مهمترین معضل ماها این باشه که دوستی نداریم، یا از اون مهمتر این باشه که اصلا تعریفی از دوست نداریم. اخلاقهای گهی داریم که باعث میشه این خلا جاهای دیگه خودش رو نشون بده. مثلا اوج محبت کردنمون مسخره کردن باشه یا مرام گذاشتن برای بقیه انقدر مضحک باشه که طرف یا حالش بهم می خوره یا تا جایی که می تونه سو استفاده می کنه. خوب وقتی این اتفاقا میافته طبیعیه که اوضاع جامعه ای که توش زندگی می کنی این باشه که هست و هر جا دیگه هم بری اگه خودت باشی اونجا هم این میشه، مگه اینکه بری جای دیگه و بخوای چیز دیگه ای باشی و دیگه خودت نیستی.
خوب تو این لجن زاری که خودمون برا خودمون ساختیم به حول و قوه الهی حسین شریعتمداری بعد از مدتها به دادگاه مطبوعات رفت، اینکه چرا بالای 20 شاکی رسمی و بیشتر از 40 میلیون شاکی غیر رسمی داره مهم نیست. اینکه چند تا از شاکی ها بعد از جلسه امروز رسما شکایشتون رو پس گرفتن هم زیاد مهم نیست. مهم اینه که من شخصا می خوام ازش دفاع کنم.
خدا وکیلی زحمت کش تر از ایشون کسی رو سراغ دارین؟ یعنی کسی که می دونه روزنامه اش جز مسافرهای ایران ایر خواننده ای نداره با جدیت تمام به تنهایی 16 صفحه روزنامه ای با فونت روزنامه ای مطلب می نویسه. این رسمش نیست.
کی می تونه با جدیت تمام اون تیترها رو برای روزنامه انتخاب کنه؟
کی می تونه با جدیت تمام از طرف بچه 9 ساله راجع به نظریه گفتگوی تمدنهای خاتمی نامه بده که کسی اصلا شک نکنه؟
کی می تونه به تنهایی اینهمه تلفن بزنه به روزنامه و خودش جواب هم بده؟
کی می تونه جای جوادی آملی هم مطلب بده؟
کی می تونه پرونده هایی رو باز سازی کنه که خود خدا هم کف کنه از موضوع؟
کی می تونه اونه اون کاریکاتور زیبا رو از شجریان یا خیلی های دیگه بکشه و کنار همه نقاشی هاش عکس دو تا بچه فقیر رو بذاره که بگه مستضعفین ولی نعمت ما هستند؟
حالا همه اینا به کنار
خدا وکیلی
جان عزیزترین کسی که داری
کی می تونه اون گفت و شنود با طنز معنا دار رو تاریخ 24 خرداد 88 بنویسه که:

گفت: مردم با حضور بي سابقه خود در انتخابات 22 خرداد و رأي بيشتر از 24 ميليوني به احمدي نژاد ، پس گردني محكم و جانانه اي به عوامل پروژه رنگي زدند.
گفتم: حتماً مهندس موسوي عبرت گرفته و برخي از اطرافيان خودش را كه مطابق اسناد موجود عامل «شائول بخاش» هستند، كنار زده و خودش هم دست از قهرمان بازي هاي آنچناني برداشته است!؟
گفت: اي بابا! كجاي كاري؟ بيانيه صادر كرده و از هواداران خواسته است به خيابان ها بريزند و آشوب به پا كنند. همسرش هم با راديو بي بي سي تماس گرفته و به آمريكايي ها و انگليسي ها اطمينان داده كه قرار است غائله آفريني كنند!
گفتم: يعني نمي داند مردمي كه 30 سال در مقابل آمريكا و اسرائيل و اروپا و همه قدرت ها ايستاده اند به آساني از پس چند تا عامل وابسته و مفلوك برمي آيند؟!
گفت: عوامل اصلي كه به ميدان نمي آيند، يك مشت هوادار فريب خورده را مي فرستند.
گفتم: ولي مردم ايران تجربه دارند و مي دانند كه بايد به سراغ چه كساني بروند... مي گويند شخصي براي فتح يك قلعه رفته بود، جنگجويان قلعه سنگ بزرگي به پيشاني او زدند و يارو در حالي كه از درد فرياد مي كشيد گفت؛ مرد حسابي! مگه سپر به اين بزرگي رو نمي بيني كه درست مي زني وسط ملاج من!

دوشنبه

مدح نامه موال (مبال)

خدا بیامرزه مرحوم طالقانی رو، می گفت مسجد توالت می خواد.
شاید توالت مقدس ترین مکان زندگی هر کسی نابشه اما بدون شک واجب ترین محل زندگیه، جوریه که اگه نباشه زندگی فردی، اجتماعی و در نهایت بین المللی آدمها به هم می ریزه. برای اینکه این موضوع رو راحت تر بشه درک کرد کافیه فکر کنی چاه توالت خونه ات گرفته، اونوقت باید چی کار کرد؟
دو راه بیشتر وجود نداره، الف) بری خونه همسایه، دوست یا آَشنا خودت رو خالی کنی ب) یه گوشه خلوت گیر بیاری و کارت رو انجام بدی. خوب اگه گزینه اول رو انتخاب کنی زیاد به اهمیت موضوع پی نمی بری (البته برا من مورد اول هم زجر آوره چون هیچ جا امنیت توالت خونه آدم رو نداره) اما فکر کن چاه توالت هر جا که فکر می کنی یا می تونی بری گرفته باشه اونوقت فقط گزینه دوم باقی می مونه و بعد از چند وقت شهر رو گند بر می داره، از همه نکات جالب تر اینه که این گندی که قراره شهر رو برداره در واقع همون غذاییه که با لذت می خوردیش و برای بدست آوردنش صبح تا شب سگ دو می زدی.
دوست دارم مساله رو گسترش بدم اما می خوام یکم عمق فاجعه رو بهتر درک کنی، صبح از خواب بیدار می شی، می ری دوش می گیری، پیراهن اتو شده سفیدت رو می پوشی که با کت شلوار ایتالیایی طوسی ات ست باشه، کفشات رو شب قبل واکس زدی و دارن برق می زنن، به خودت عطر و ادکلن می زنی و از در می ری بیرون، هنوز چند قدم بر نداشتی که احساس می کنی پات رو جایی نرم تر از زمین سفت گذاشتی، نگاه که می کنی می بینی چیزی جز .. نیست، چهار تا فحش خانوادگی روانه عامل این کار می کنی، اما عمیق تر که فکر می کنی می بینی تو هم دیشب تو خیابون بغلی یه گوشه دنج پیدا کردی و ... احتمالا دیشب، هم اینجا که تو الآن هستی نقطه کور خیابون بوده و یه بد بختی اومده و خودش رو خالی کرده و تا آخر شب ده بار این موضوع برات تکرار میشه حتی وقتی که با نامزدت داری قدم می زنی و بستنی وانیلی می خوری.
فکر کنم به این نتیجه رسیده باشی که توالت واجب ترین مکان توی زندگی فردی هر کسیه، اما تو زندگی اجتماعی اگه چاه توالت بگیره نه فقط ... همه زندگیت رو می گیره، جونورهایی که از مدفوع تغذیه می کنن هم به شهر حمله می کنن میان خیابونها رو می گیرن، دانشگاه ها رو می گیرن، فدراسیون فوتبال رو می گیرن، سینما رو می گیرن، صدا و سیما رو می گیرن، بیست و سی رو می گیرن، مخابرات رو می گیرن و هرجایی که بتونی فکرش رو بکنی.
تو زندگی بین المللی همه دنیا ازت فرار می کنن چون فقط بوی گند می دی . تنها کاری که میشه کرد اینه که ... رو هم نزد چون بوی گندش خفه ات می کنه.
واقعا خدا مرحوم طالقانی رو رحمت کنه.



خاطرات دانش آموزی یک رئیس جمهور

در خبرها آمده بود که دکتر احمدی نژاد در مراسم شروع سال تحصیلی خود را دانش آموز همیشگی خطاب کرده است.

در همین راستا نیز رئیس جمهور لسوتو هم در مراسم شروع سال تحصیلی کشورش به خودش لقب دانش آموز همیشگی داد.

ضمن عرض تشکر از طالب علم بودن همیشگی هردو عزیز با خودم دوران دانش آموزی رئیس جمهور لسوتو رو بررسی کردم.

روز اول مدرسه کلاس اول: هیچ کس باهاش دوست نبود، یعنی هیچ کس حاضر نبود بغل دستیش بشه، همه می گفتند برو یه جا دیگه بشین، اصلا از کلاس ما برو بیرون ازت بدمون میاد، اما معلم کلاس اولش اومد و نوازشش کرد و گفت برو یه صندلی تکی بیار و بشین کنار میز خودم. با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و حال همه شون رو می گیرم ولی میام دست تورو می بوسم.

زنگ دیکته: همه داشتند دیکته می نوشتن اما اون یادش رفته بود صابون رو چه جوری می نوسین برای همین خواست تقلب کنه و بیست بشه، اما بچه های کلاس فهمیدن و سر و صدا کردن، معلم بهش گفت تقلب کار خوبی نیست و این دفعه دیکته ات رو بهت صفر می دم، با خودش گفت اگه یه روز رئیس جمهور بشم برای اینکه تقلب کنم باید اول دم معلم رو ببینم تا سر صدای بچه ها به هیچ جا نرسه.

زنگ ریاضی: معلم یه سوال مطرح کرد که اگر دو تا هلو داشته باشیم دو تا هلو هم حسن بهمون بده چند تا سیب داریم، اون خیلی هلو دوست داشت و بلند گفت 10 تا، معلم بهش گفت نه چهار تا هلو، اون گفت اما من دوست دارم 10 تا هلو داشته باشم، معلم گفت ولی ریاضی می گه چهارتا، همه بچه ها بهش خندیدن، با خودش گفت اگه یه روز رئیس جمهور شم ریاضی رو عوض می کنم.

زنگ ورزش: سر فوتبال هیچ تیمی قبولش نمی کرد، بهش می گفتن باید وایسی توپ جمع کن چون بلد نیستی گل بزنی، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور شدم می رم به دروازه بان تیم ملی گل می زنم.

زنگ تفریح: در حالی که روی سکو های حیاط مدرسه نشسته بود بچه های همش نیشگونش می گرفتن و بهش تیکه می نداختن و بخاطر این مساله لقب های بدی بهش داده بودند، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و کل صورت مساله رو پاک می کنم و می گم تو لسوتو همجنس گرا نداریم.

زنگ تفریح 2: دست شویی های حیاط همه پر بود و اون دست شویی بزرگ داشت، دیگه نمی تونست خودش رو کنترل کنه و رفت گوشه حیاط کار خرابی کرد، ناظم دعواش کرد و 3 نمره از انضباطش کم کرد، با خودش گفت یه روز رئیس جمهور می شم و هر جا خواستم کارخرابی می کنم.

زنگ اجتماعی: معلم کلاس داشت راجع به روابط بین المللی کشورها توضیح می داد و اون تصمیم گرفت اگه یه روز رئیس جمهور شد با کشورهای مهمی مثل تانزانیا و ونزوئلا ارتباط داشته باشه (این اسمها رو روز قبلش تو کتاب اطلس جغرافیا دیده بود).

زنگ تاریخ: همیشه از درس تاریخ بدش می اومد برای همین تصمیم گرفت اگه یه روز رئیس جمهور شد کل تاریخ رو انکار کنه.

بقیه کلاسها رو اخراج می شد برا همین راجع بهشون علم خاص یا نظری نداشت که بخواد تو دوران ریاست جمهوریش پیاده کنه.

یکشنبه

رمضان 1430

ماه رمضان هم تموم شد یعنی داره تموم میشه، ماه خوبی که همیشه آدم اولش براش سخته، وسطش براش سخته، آخرش براش سخته و وقتی تموم میشه می گه خیلی آسون بود. ماهی که آدم نمی فهمه توش چه خبره اما وقتی تموم میشه حس می کنه یه خبرهایی بود که تموم شده.
رمضان 1430 تموم شد یا شاید تا چند ساعت دیگه تموم میشه اما چند ویژگی این سری رو اگر نمی گفتم بهم می گفتن لالی.
الف) امسال تمامی اذانهای صبح و مغرب راس دقیقه بود یعنی خورشید با ثانیه زیاد حال نمی کرد و راس 5:25:00 اذان صبح بود
ب) تا نیمه ماه رمضان که مردم باور کنند واقعا رمضان شده و به قول خیلی از مجری هی رمضانشون رمضان بشه، افطار شبکه یک سیما و شبکه فرهنگ صدا با صدای ربنای (به قول علی درستکار مجری این شب های شبکه یک در اول ماه رمضان) فرهنگ ساز ایران، استاد شجریان، شروع می شد. اما وقتی نصفه رمضان گذشت و مردم فهمیدند واقعا ماه رمضان شده و اونایی که روزه می گرفتند هم دهنشون سرویس الهی شد (همزمان با تکذیب مصاحبه شجریان با وطن امروز) صدای ربنای خواننده نمک نشناس از کلیه شبکه های رادیویی و تلویزیونی حذف شد.
ج) امسال تنها سالی بود که سریال های تلویزیون ماه رمضان نه فقط مزخرف بود بلکه هیچکدومشون نه به مسائل عرفانی، نه به ماه مضان، نه به شیطان نه به جن و پری و نه حتی به قسمتهای قبلی خودشون ربط داشتند.
د) امسال تنها سالی بود که حرم پیر معمار اتقلاب در شبهایی که بهتر از هزار ماه بود، تبدیل به خانه فساد براندازان شده بود و برای همین که در خانه پلمپ نشه آ سد حسن رفت تو کار باسازی حرم مطهر
ه) بخش کثیری از جامعه، روز قدس رو از پخش فیلم بازمانده شبکه یک متوجه می شدند، امسال تنها سالی بود که راهپیمایی روز قدس برای خیلی از مردم از جومونگ هم مهمتر شده بود و برای رسیدنش لحظه شماری می کردند.
و) امسال تنها سالی بود که توی جمعیت میلیونی اصلاح طلب ها یک نفر با نام خاتمی صحبت می کرد و مردم ازش متنفر بودند
ز) امسال تنها سالی بود که عید فطر بدون رویت هلال ماه اعلام شد و سریع حکمش هم صادر شد و قبل از تائید تبریکات هم رد و بدل شد (البته این بدعت از زمان انتخابات گذاشته شده و بدعت 29 خرداد بعنوان چیزی بد مطرح شد). اما کلا سایر مراجع با موضوع حال نکردند (ومثل زمان انتخابات) تبریک نگفتند و فرداش رو عید گرفتن
ح) امسال نمایشگاه تو مصلی برگزار شد،نماز عید تو دانشگاه، تدوین پایان نامه دانشگاهی تو بازداشتگاه، بازجویی توی وزارت کشور، کشور داری توی...
ط) امسال تنها سالی بود که اسم آیت الله سیستانی برای همه موبایلها اس ام اس شد که دو تا پیغام به علی آقا خمینی (شوهر نوه آقای سیستانی) داشته که اول بشین درستو بخون، دوم دنبال سیاست نرو و هرچی رهبر گفت گوش کن
ی) امسال سالی بود که شبکه سه در ترجمه دعای بعد افطار و علی رزقک افطرنا می نوشت و برای تو افطار کردیم
ک) امسال تنها سالی بود که کاظم احمد زاده مجری توانمند تلویزیون تو جشن رمضان نبود.

سه‌شنبه

نخبه

حسن کامران دستجردی 55 ساله متولد جرقویه که حدود 14 سال است (با وقفه 4 ساله) عنوان نمایندگی مجلس را یدک می کشد طی مصاحبه ای با خبرگزاری فارس مساله نخبه بودن یا نبودن را تشریح کرد.
تعریف جدیدی از نخبه توسط حسن کامران دستجردی


__________________________________________________
چند وقته بین من و چند تا از دوستام یه اصطلاحی باب شده که وقتی یه کار یا یه نفر رو می خوایم زیر سوال ببریم یا نقد کنیم (بعد از انجام کار یا دیدن نتایج) می گیم:
یعنی بذار اینجوری بهت بگم ر...دی

یکشنبه

ایران کانون توجه کشورهای جهان

امروز خبری رو توی خبرگزاری فارس خوندم که خوندنش نه تنها خالی از لطف نیست بلکه برای افزایش غرور ملی، واجب کفایی است.
خبر رو عینا (همراه با لینک خبر برای حفظ کپی رایت) اینجا می نویسم و بعد چند سوال کوتاه:
_________________________________________________

خبرگزاري فارس: روساي جمهور و سران كشورهاي زنگبار، لسوتو، برونئي دارالسلام و موريتاني در پيامهايي جداگانه انتخاب مجدد احمدي نژاد را تبريك گفتند.

به گزارش خبرگزاري دفارس به نقل از دفتر امور رسانه‌هاي رياست جمهوري، روساي جمهور و سران كشورهاي زنگبار، لسوتو، برونئي دارالسلام و موريتاني در پيام‌هاي كتبي و همچنين گفتگوهاي تلفني جداگانه، با اشاره به حضور چشمگير و افتخار آفرين ملت ايران در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري، انتخاب مجدد احمدي نژاد با راي قاطع ملت ايران را تبريك گفتند.

* پيام تبريك پادشاه لسوتو به مناسبت انتخاب مجدد احمدي نژاد

پادشاه لسوتو در پيامي انتخاب مجدد احمدي نژاد به عنوان رييس جمهوري اسلامي ايران را تبريك گفت.
پادشاه لسوتو در اين پيام براي رييس جمهوري اسلامي ايران موفقيت و سربلندي در عرصه هاي گوناگون آرزو كرد.

*پيام تبريك رييس جمهور زنگبار به مناسبت آغاز فعاليت دولت دهم به رياست احمدي نژاد

رئيس جمهور زنگبار در پيامي آغاز فعاليت دولت دهم به رياست احمدي نژاد را تبريك گفت.
رئيس جمهور زنگبار در اين پيام ابراز اميدواري كرد روابط دوستانه ايران و زنگبار بيش از پيش گسترش و افزايش يابد.

*رئيس جمهور برونئي دارالسلام انتخاب مجدد احمدي نژاد را تبريك گفت

رئيس جمهور برونئي دارالسلام با تبريك انتخاب مجدد احمدي نژاد، خواستار افزايش و توسعه روابط و همكاري هاي ايران و برونئي دارالسلام شد.
رئيس جمهور برونئي دارالسلام در پيام تبريك خود به رئيس جمهوري اسلامي ايران، براي دولت و ملت ايران از خداوند متعال پيروزي و موفقيت مسالت كرد.

*پيام تبريك رئيس جمهور موريتاني به مناسبت دور دوم رياست جمهوري احمدي نژاد

رئيس جمهور موريتاني با تبريك انتخاب مجدد احمدي نژاد با راي قاطع ملت ايران بر گسترش مناسبات وهمكاري هاي ايران و موريتاني تاكيد كرد.
رئيس جمهور موريتاني در پيام تبريك خود به رئيس جمهوري اسلامي ايران براي دولت و ملت ايران از خداوند متعال پيروزي و موفقيت مسالت كرد.
انتهاي پيام/م

_________________________________________________


و اما سوالات:
1- چرا سران کشورهای گویان، گابن، گینه استوایی، سورینا، تانزانیا، پاپوآ گینه نو، جزایر سلیمان، تووالو بلیز، آنتیگوا و باربودا، باهاما، باربادوس، گرنادا، سنت کیتس و نویس، سنت لوسیا، سنت وینسنت و گرنادین و تعداد دیگری از کشورهای سطح اول دنیا هنوز به ما تبریک نگفته اند، آیا آقای متکی نباید به خاطر این مسائل پاسخگوی اذهان عمومی باشد؟
2- رئیس جمهور برونئی دارالسلام در پیام تبریک خود خواستار افزایش و توسعه روابط بین دو کشور شد، آیا رسانه ها در شناساندن کشور دوست و برادر، برونئی دارالسلام که دارای روابط بین المللی با ایران است کوتاهی نکرده اند؟
3- چرا با گذشت حدود 3 ماه از انتخابات این کشورهای دوست و برادر تازه به ما تبریک گفتند؟ آیا مشکل نبودن تکنولوژی اطلاعاتی و استفاده از دود آتش برای خبر رسانی در این کشورهاست؟
4- برخی از کشورهای فوق در آفریقا قرار دارند، اما سوال اینجاست آیا جوانان کشورهایی که تبریک گفته اند و در آفریقا نیستند هم از گل زدن گلزن ایرانی خوشحال شده اند؟
5- در خبرگزاری ها آمده بود که کیهان کلهر در جمعه شب فرودگاه امام (ره) بازداشت شد، آیا ایشان بهتر نبود به جای اجرای کنسرت در کشورهای منفور و پست در کشور دوست و برادر زنگبار (که دارای مهاجران زیادی از شیراز و شوشتر است) می پرداختند تا اینچنین در چنگ قانون اسیر نشوند؟
6- از اینکه کشور عزیزمان در روابط بین المللی به هیچ قدرتی متکی نیست و به حول و قوه الهی یکه تازی می کند چقدر احساس غرور می کنی؟

شنبه

پدر ورزش ایران به دنبال مادر فرآورده های نفتی

این روزها برام خیلی روزهای هیجان انگیزیه، یعنی انقدر هیجان خونم زده بالا که همه چیز داره برام عادی میشه، کافیه به فاصله نیم ساعت سایت یکی از خبرگزاری ها رو رفرش کنی تا خبری رو ببینی که اگه سه ماه پیش میشنیدی به عالم و آدم زنگ می زدی و می گفتی که شنیدی...
دیروز صبح با شنیدن یک خبر از خواب بیدار شدم: "علی آبادی قراره مدیرعامل جدید پالایش و پخش بشه" (تلفنم زنگ زد وقتی گوشی رو برداشتم این خبر رو شنیدم.) اول شوکه شدم و تا خودم توی خبرگزاری ها چک نکردم نمی تونستم باور کنم. چون بعد از نعمت زاده و شهنازی زاده پدر ورزش ایران اومده سراغ مادر بنزین و فرآورده های نفتی دیگه. تماس تلفنی ادامه داشت و بهم گفته شد احتمالا ذبیحی (رئیس سابق سازمان تامین اجتماعی و وزیر پیشنهادی نیرو که نامه معرفی اش بخاطر شبهای قدر مسترد شد) هم قراره بشه مدیرعامل ملی پتروشیمی و بعد به طنز هم گفته شد احتمالا کفاشیان هم میشه رئیس شرکت پخش فرآورده های نفتی.
خانه تکانی گسترده در وزارت نفت و شاید بیشتر
از اونجاییکه تحلیل وقایع مدیریتی اخیر بیش از حد برام سخت شده و میشه گفت غیر ممکن، تصمیم گرفتم احتمالات تغییرات بعدی رو اینجا فهرست کنم که اگه باز یه صبحی با شنیدنش از خواب بیدار شدم، خواب از سرم نپره:
مسعود ده نمکی: وزیر نیرو
محمد مایلی کهن: سخنگوی دولت
حسین رضازاده: رئیس سازمان پرورش استعدادهای درخشان
روح ا... حسینیان، حمید رسایی و فاطمه آجرلو: کمیته ویژه دلجویی از آسیب دیدگان وقایع اخیر (کودتای مخملی)
جهانگیر الماسی: رئیس ستاد مبارزه با مواد مخدر
احمد نجفی: رئیس دفتر بازرسی ریاست جمهوری
اقبال واحدی: رئیس سازمان مراتع و جنگلداری
صادق محصولی: ریاست کمیته امداد امام خمینی (ره)
امیر محمد صمصامی (احتمالا اسمش براتون آشنا نیست، ایشون بازیگر نقش کاهن بزرگ معبد آمون بودند و در مراسم تنفیذ نیز حضور داشتند): رئیس دفتر ارتباط با مراجع عظام
کودک 9 ساله: رئیس راهنمایی و رانندگی و کمیته ویژه حل بحران ترافیک
کودک 5 ساله: مشاور ارشد
عمو پورنگ و امیرمحمد: معاون پارلمانی ریاست جمهوری
اما هر چی گشتم برای فاطمه رجبی سمتی پیدا نکردم، فاطمه رجبی فقط فاطمه رجبی است.



پنجشنبه

بعد از فاطمه رجبی این بار فاطمه آلیا


امروز یک مطلب توی روزنامه تهران امروز خدوندم که بنظرم خوندنش خالی از لطف نیست. فاطمه آلیا در خصوص شیوه انتخابش بعنوان وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش به خبرنگار تهران امروز می گوید
لینک مستقیم خبر به نقل از تهران امروز
اگر آقاي احمدي‌نژاد اين ميزان اصرار نداشتند كه حتما يك خانم وزير آموزش‌وپرورش شود، شما گزينه‌اي براي اين وزارتخانه مي‌شديد؟ چون گزينه‌هاي بسياري وجود دارند كه بعضا توانايي بيشتري نسبت به شما دارند اما مرد هستند.
مساله خيلي عميق‌تر از اين چيزهاست. ببينيد هم مطالبه جامعه و هم مطالبه خانم‌ها حضور وزير زن براي آموزش‌وپرورش هست. بيش از نيمي از دانشجوهاي كشور زن هستند.
اصلا بحث سر اين نيست؛ سوال اين است اگر قرار بر شايسته‌سالاري باشد شما اعتقاد داريد شايسته ترين گزينه هستيد؟
من هم بر همين تاكيد دارم كه اصلا نگاه جنسيتي نيست اما خب از توانمندي خانم‌ها در چه قسمتي مي‌توان استفاده كرد؟در آموزش‌وپرورش هم‌گروه مخاطب اغلب خانم‌ها هستندو هم مديريت آنجا با توانمندي ما خانم‌ها تناسب دارد. پس احمدي‌نژاد تصميم گرفت سه وزارتخانه را به خانم‌ها بدهد؛ آقاي احمدي‌نژاد از دولت نهم گفته بود مي‌خواهد پنج خانم را در كابينه بياورد.
در اين توضيح شما جاي شايسته‌سالاري كجاست؟
اگر من را براي وزارتخانه ديگري معرفي مي‌كردند حرف شما درست بود اما من 20سال در وزارت آموزش‌وپرورش از صفر شروع كردم؛ از استخدام دفترداري و دبيري تا تدريس در تربيت معلم و بازرس آموزش‌وپرورش بودن
منظورتان اين است كه بر خلاف خانم كشاورز گچ كلاس خورده‌ايد؟
بله، هم گچ كلاس خوردم و...
خب اگر اين‌طور هست كه شما مي‌فرماييد چرا آقاي احمدي‌نژاد همان اول كار، شما را به جاي سوسن كشاورز معرفي نكرد وقتي به قول خودتان گزينه توانمندي مثل شما وجود داشت؟
البته من ابتدا در ذهن آقاي احمدي‌نژاد نبودم.
يعني پس از اينكه ديدند خانم كشاورز راي نياورد سراغ شما آمدند؟
نه؛ ببينيد در دولت نهم من در ذهن آقاي احمدي‌نژاد بودم. اما براي انتخاب كابينه در اين دوره ايشان گفتند بنا ندارم از نماينده‌هاي مجلس نه خانم و نه آقا استفاده كنند به همين دليل هم من به‌عنوان گزينه مطرح نشدم.
البته اين‌طور نيست؛ چون خانم آجرلو مجلسي بودند.
اين آخر سر با توجه به استمزاجي كه مي‌شد و با توجه به بحث كارآمدي و مقبوليت افراد تصميم گرفتند اگر فردي از نماينده‌ها هست كه اين شاخص‌ها را دارد و در بين نماينده‌ها هم مقبول است او را هم انتخاب كنند و حداقل يك نفر از مجلس كه همان خانم آجرلو بود را انتخاب كردند.
خب چرا همان موقع اگر در مورد شايسته‌سالاري شما به نتيجه رسيده بودند شما را به عنوان آن تك نماينده انتخاب نكردند؟
چون آن موقع قرار نبود؛ اما الان در بدنه آموزش‌وپرورش خيلي از معاونان و مديران استان‌ها درخواست كردند كه اگر آقا معرفي مي‌كنيد كه هيچ، اما اگر قرار است خانم معرفي مي‌كنيد آليا را انتخاب كنيد كه 20 سال هست در اينجا كار كرده است.
اما احمدي‌نژاد با انتخاب كشاورز نشان داد كه سابقه مديريتي برايش مهم تر هست؛ با چنين فرضي چرا خانم رهبر را معرفي نكردند، سابقه مديريتي ايشان بيشتر از شماست؟
انتخاب من درخواست بدنه آموزش‌وپرورش بود. احتمال داشت اگر بدنه اين وزارتخانه مي‌گفت خانم رهبر يا افتخاري، آقاي احمدي‌نژاد آنها را انتخاب مي‌كرد.
خانم آليا! مقام معظم رهبري به دولت سفارش كردند در مورد انتخاب وزراي زن نظر مراجع را در نظر بگيريد.
الان نظرات مراجع متفاوت هست.
اما به هر حال بخشي از اين مراجع كه از قضا از چهره‌هاي شاخص هستند نظري مبني بر نبود وزير زن دارند.
اجازه بدهيد؛ مقام معظم رهبري جمله‌شان دست به دست بين نماينده‌ها گشته؛ ايشان مي‌گويند وزارت زن‌ها شبهه شرعي ندارد اما علما را متقاعد كنيد.
خب شما به قم سفري نمي‌كنيد تا بنابر فرمايش مقام معظم رهبري علما را متقاعد كنيد؟
من نبايد متقاعد كنم. رهبري به آقاي رئيس‌جمهور گفته بودند كه علما را متقاعد كنند. از طرفي وقتي نظر علما متفاوت است (مانند موضوع ارث بري زن‌ها) ضمن احترام به علما و ضمن اينكه بايد تلاش شود نظر علما تامين شود اما مرجع نظر رهبري است.
اين تحليل صحيح، اما شما به دلخوري برخي از علما نمي‌خواهيد توجه كنيد و تلاشي براي رفع آن داشته باشيد؟
علما مي‌گويند كه ولايت متعلق به ذكور است اما همان‌طور كه آقاي امامي‌كاشاني هم گفتند وزارت از جنس ولايت نيست. در جامعه‌اي كه ولي‌فقيه حضور دارد همان ولي‌فقيه ولايت دارد و وزارت از ريشه وزر به معني خدمت كردن هست. در مورد جلب نظر علماي قم اين‌بار بر دوش آقاي احمدي‌نژاد و روحانيون مجلس است كه ارتباط لازم را با قم برقرار كنند.
اگر قرار است كه شما چهار سال عهده‌دار مسئوليت باشيد آيا بهتر نيست اولين مسئوليت را خودتان برعهده بگيريد. اين كارتان يك نوع كفايت مديريتي را به نمايش نمي‌گذارد؟
من كه دو روزه قرار شده معرفي شوم اما قرار بود بعد از راي كابينه فراكسيون زنان خدمت مراجع برسيم. خانم دستجردي گفته بود كه نظر مراجع براي ما مهم هست.
به هر حال اين فرصت كه الان براي شما بهتر فراهم شده حالا چون به عنوان گزينه وزارت معرفي شديد به اين ديدار نمي‌رويد؟
فعلا كه خورديم به تعطيلي...
خب قم كه تعطيل نيست.
خيلي چيزها به رفتن نيست؛ رابطان مراجع در مجلس هستند.
شما مرجع تقليدتان كدام يك از مراجع عالي‌قدر هستند؟
مقام معظم رهبري؛ چون مرجع تقليدم مقام معظم رهبري است و چون ايشان همواره تاكيد دارند كه به نظر مراجع توجه كنيد بنابراين روحانيت مجلس بايد اين ارتباط را برقرار كنند.
خودتان تصميمي براي سفر به قم نداريد؟
به‌نظرم پست‌هاي دنيوي خيلي نازل است.
اگر نازل هست اگر بدانيد آقايي بيشتر از شما براي وزارت از لحاظ مديريتي توانمند است آيا حاضر هستيد كنار بكشيد. چون در آموزش‌وپرورش بحث‌هاي زيادي به وجود آمده كه اگر حرف شايسته‌سالاري باشد افراد قوي‌تر از شما بسيار هستند.
اگر بنا باشد كه مصلحت نظام اين باشد كه يكي دوتا وزارتخانه وزير زن داشته باشد، شايسته‌سالاري را اينجا اجرا كنيم.
اما مي‌گويند دليل انتخاب شما حمايت‌هاي‌تان از رئيس‌جمهور در دوره انتخابات بود.
نه، اگر اصل اين بود كه در مجلس بيشتر براي آقاي احمدي‌نژاد كارايي داشتم. اگر اين گفت‌وگو را كار كرديد خواهش مي‌كنم اين را هم حتما بنويسيد كه من حتي براي نمايندگي مجلس نه يك ريال خرج كردم و نه تبليغ؛ براي وزارت هم همين‌طور.
خانم آليا، چند معلم در آموزش‌وپرورش كار مي‌كنند؟
كل فرهنگيان حدود... حالا شما مي‌خواهيد اطلاعات من را بسنجيد، خيلي ممنون.
نه؛ مي‌خواستم بپرسم چه تعداد فرهنگي داريم و فكر مي‌كنيد مشكلات آنها چند دسته مي‌شود؟
شما بيشتر از كوپنتون سوال پرسيديد...
خانم آليا، يك سوال ساده بود، شما چرا عصباني شديد؟
نه، شما بيش از كوپنت حرف زدي.
خانم آليا، شما قرار است وزير آموزش‌وپرورش باشيد. اين رفتار به نظرتان صحيح است؟ چرا از يك سوال اين قدر ناراحت شديد؟
نه، شما بيشتر از...
سوال من ساده هست، به معلم‌ها قول مي‌دهيد در چه مدتي چه مشكلاتي را رفع كنيد؟
من اين را به معلم‌ها مي‌گويم نه شما. شما نه معلم بوديد ونه مي‌دانيد معلم‌ها چه هستند و مخاطبان من مي‌دانند كه من برنامه دارم يا نه؛ شما يك خبرنگار آماتور هستيد كه اصلا اطلاعي از وضعيت معلم‌ها نداريد.
اما معلم‌ها همين روزنامه‌ها را مي‌خوانند.
من به اندازه‌اي كه مردم بخوانند به شما توضيح دادم اما شما مي‌خواهي مچ من را بگيري كه چند تا معلم داريم؟ يكي به يكي گفت ستاره‌هاي آسمان چندتاست گفت سه ميليون برو بشمار.
حتي اگر شما فرض كنيد كه اين سوال شيطنت بود به هر حال شما گزينه وزارت آموزش‌وپرورش هستيد و ما هم از شما سوال بي‌ربطي نپرسيديم.
من براي معلم‌ها برنامه دارم و مفصل هست و برنامه‌ام را نوشته‌ام؛ شير يا خط كه نيست.

___________________________________________________________
اما وقتی دیدم مصاحبه شیرین با دعوا تموم شده، دلم خیلی گرفت برا همین تصمیم گرفتم خودم تا رسیدن به روزهای خوش ادامه اش بدم
__________________________________________________________________
شما می گویید من از وضعیت معلمها خبر ندارم اما پدر و مادرم هردو فرهنگی هستند.
پدر و مادرت اگر فرهنگی بودند در تربیت تو دقت بیشتری به خرج می دادند و نمی گذاشتند بیشتر از کوپنت...
شاید درست بگویید اما وزارت آموزش و پرورش وزارتی است که ما از دوران کودکی آن را لمس کرده ایم و با کارکنان اصلی آن یعنی معلمان زندگی کردیم، پس خواننده حق دارد بداند که برنامه های وزیر آتی برای این وزارتخانه چیست.
من به شما گفتم بیش از حدی باید سوال پرسیدی اما توجه نکردی، اما در جواب این حرفت باید بگم که خواننده وقتی به رئیس جمهور رای داده، یعنی به ایشون اعتماد کرده، اعتماد به رئیس جمهور هم با انتخاب وزرا به اونها منتقل می شه پس، خواننده به وزیر هم اعتماد می کنه، وقتی شما به کسی اعتماد می کنی لازم نیست ریز برنامه هاش رو بدونی بلکه باید بشینی و نتایج رو ببینی
حالا به سوال اولم برمی گردم، اعتماد رئیس جمهور به شما چگونه شکل گرفت؟
براساس شایسته سالاری
یعنی در مرحله اول خانم کشاورز از شمایه شایسته تر بودند؟
نه، مساله شایسته تر بودن ایشون نیست
یعنی شما در همان موقع شایسته تر از ایشون بودید؟
ممکن است اما گفتم مساله شایسته تر بودن از ایشون نیست
خوب اگر اینطور بود چرا رئیس جمهور شما را از اول انتخاب نکردند
ببین همه ما ارادت خاصی به رئیس جمهور داریم، شما فکر کن یک مرد چهار همسر داشته باشد و هر شب با یکی از آنان همبستر شود، اگر شب اول با همسری که از همه بهتر نبود باشد، بقیه نمی توانند اعتراض کنند، چون همسر آنها بر آنها ولایت دارد، ولایت اعتماد می آورد و اعتماد جای سوال باقی نمی گذارد
تحلیل جالبی بود، هیچ وقت به مساله انتخاب وزرا از این زاویه نگاه نکرده بودم
من که به شما گفتم یک خبرنگار آماتور هستی
خانم آلیا، این دیدگاه وزرا به رئیس جمهور آیا بدعتی در شیوه های مدیریتی نیست؟
مساله بدعت نیست که اگر هم باشد باید آن را به فال نیک گرفت، به قول شاعر فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم. این مساله ای است که در جلسات متعدد با رئیس جمهور یا افراد مورد اعتماد ایشان مطرح شده، که وقتی همگی با ذکر یا اباصالح رخت خدمت به تن کردیم، دیگر هیچ سوال یا چرایی مورد قبول نیست (این دقیقا اشتباهی بود که جهرمی، صفار هرندی، علی احمدی، دانش جعفری و برخی دیگر از وزرای معزول مرتکب شدند)
افراد مورد اعتماد که گفتید چه کسانی هستند؟ مشایی، کردان و رحیمی
وارد منطقه ممنوعه شدید، شاید باشند
برنامه تان برای رفاه معلمان چیست؟
گفتم برنامه ها را به معلمها می دهم، اما در چند بخش، تقدیر از معلمهای نمونه، تقویت بسیج معلمین، کلاسهای معنوی برای معلمین، گزینش معلمین، استفاده از معلمین جوان و با تجربه
از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید ممنون
خواهش می کنم، شما جوان هستی و خام اما توصیه من بعنوان یک مادر دلسوز به تو اینه که پسرم به دریا بپیوند
چشم

چهارشنبه

بادکنک عامل استکبار

من متولد بعد از انقلاب 57 هستم، همیشه دهه فجر (دهه ای که فکر می کردم آیه هایی که توی قرآن اومده منظورش الآنه و فکر می کردم این انقلاب بیشتر از 1400 سال قدمت داره ولی خوب الآن کم کم دارم می فهمم اینطور نیست) برام خیلی هیجان داشت. جدای تزئینات کلاس های درس و مدرسه (با پرچم های مثلث شکل که مثل جوراب از بند آویزون بودن) و برنامه های شاد و مهیجی که مدرسه داشتیم (تئاتر های انقلابی و طنز که من همیشه نقش معتاد (آقا تقی) رو توش ایفا می کردم و اجرای سرودهای حماسی توسط گروه سرود مدرسه...) چندتا برنامه دیگه برام خیلی جذاب بود، اول برنامه های تلویزیون که گل سر سبدش چاق و لاغر بود (و برای من رئیس بزرگ سمبل استکبار جهانی شده بود و فکر می کردم آمریکاست) و بعد الله اکبر گفتن شب و راهپیمایی روز 22 بهمن.
همه این ها برای من حالت تفریح داشت، یادمه که وقتی می رفتیم رو پشت بوم الله اکبر بگیم من و برادرم یه نوار از الله اکبر گفتن ضبط کرده بودیم و شب ساعت 9 شب پخشش می کردیم که هم تو کوچه اول شده باشیم هم گلوی عزیزمون اذیت نشه.
یه بار که می خواستیم بریم راهپیمایی ما به بابا گفتیم برامون بادکنک بگیره و اونم گرفت، اما بعد ایده دادیم که باید بادکنک هایی رو که گرفتیم وسط راهپیمایی ول کنیم که برن هوا، طرح این موضوع با اعتراض شدید پدر مادرم همراه شد (که هنوزم علت اعتراض رو نمی دونم) ولی انقدر ما سماجت کردیم و اونا اعتراض که کل مساله رفتن به راهپیمایی و زدن مشت به دهن استکبار منتفی شد.
فرمانده ناجا در جمع خبرنگاران شهرستان سروان: راهپیمایی روز قدس را سیاسی نکنید

سه‌شنبه

مدفوع انسانی، ضد حال روحانی

وقتی فکر میکنم می بینم ما کلا خانواده مذهبی بودیم، چون پدربزرگ مرحومم هم در قم دفن شده بود. سفر به قم هیچ وقت برای من خاطره خوشی نداشت، جاده تهران-قم یه جاده طولانی بود پر از کامیون و همیشه گرم، از همه بد تر اینکه وقتی می رسیدی اونجا یه لیوان آب درست و حسابی برای خوردن نبود (اون موفع ها هنوز آب معدنی اختراع نشده بود).
مردم قم عادت عجیبی دارند، فکر کنم غریب کش باشند (اینو خودم کشف کردم) چون یکبار که داشتیم برمی گشتیم تهران چرخ یک کامیون در سمتی که من نشسته بودم رو کامل جمع کرد و تمامی رهگذرهای اونجا علی رغم اینکه واضح بود مقصر کامیونه ما رو دوره کرده بودند که ما مقصریم (کامیون نمره قم بود) و حتی تا پاسگاه پلیس هم اومده بودند که اعلام کنند مقصر مهمانهای غریب تهرانی هستند ولی خدا رو شکر افسر زیر بار نرفت و انتقام مارو گرفت.
اما بدترین خاطره من از سفر به قم به موقعی برمی گرده که من تقریبا 10 سالم بود با همون موهای لخت و کوتاه همیشگی، لاغر و ریزه میزه، بک تی شرت آستین کوتاه سبز و سفید، یه شلوار جین که کمرش برام گشاد بود و با زور کمربند برزنتی حلقه ای سفتش کرده بودم (وهمین کار باعث شده بود که کمر شلوار مچاله بشه) و یک جفت کتونی سفید، بعد از رفتن به زیارت و سر مزار پدربزرگم رفته بودیم توی یک پارک که نهار بخوریم، خاله ام هم با خانواده ما اومده بود. نهار رو خوردیم بابا اینا برا خودشون چای ریختن که یکم خستگی شون در بره و بتونن او جاده مزخرف رو رانندگی کنن بر گردیم به شهر عزیز خودمون، من هم برای خودم رفته بودم توی پارک ولگردی کودکانه می کردم. از محل عبور عابرها که خسته شده بودم و تصمیم گرفتم برم توی چمنهای پارک، فضای سبزی که من واردش شدم کچلی زیاد داشت و خیلی جاهاش فقط خاک بود، درختهای کاج بلند و پهنی داشت که آدم ناخواسته سرش رو بلند می کرد ببینه تا کجا قد کشیده، تو همین حال و هوا بودم که حس کردم پام رفته توی گل، پام رو بیرون کشیدم، احساس کردم این گل نیست، چون هم خیلی سنگین تر از گل بود، هم چشسبندگیش بیشتر از گل بود و رنگش و حالت ظاهریش (با بافت ریزش) نشون می داد چیزه دیگه ای، بوی بدی که داشت رو تمام این حرفها صحه میگذاشت.
با حالت ترس و گریه خودم رو به زور به مامان اینا رسوندم، اول چهار تا فحش خوردم که چرا نگاه نمی کنم پامو کجا می ذارم ولی خوب همه به من حق می دادند که به ذهنم نرسه که توی شهر مقدس قم، توی پارکی که زائرها برای رفع خستگی میان استراحت یه نفر بیاد و انقدر راحت و عمیق...
چیزی که برام خیلی ناراحت کننده بود این بود که مجبور شدم کفش، جوراب و شلوارمو همونجا دور بندازم و این جو در من القا بشه که احساس معنوی بعد از زیارت و نماز یه عده آدم بخاطر یه تیکه مدفوع خراب شده.

دوشنبه

ورود بدون اجازه به حرم رضوی ممنوع است.

مرحوم مادربزرگم ارادت خاصی به امام رضا داشت، یه خونه نزدیکهای حرم گرفته بود که الان به باب الجواد (دری که با معماری پیش ساخته یک توهین به معماری گوهرشاد و صحن های اصلی حرم محسوب می شه) خیلی نزدیکه و شش ماه از سال رو می رفت اونجا زندگی می کرد و آخر سرهم خدابیامرز همونجا فوت کرد و تو صحن قدس -طبق خواسته خودش- دفن شد -وقتی فوت کرد من 8 سالم بود -. ما همیشه سالی دوبار می رفتیم مشهد یکبار عید و یکبار تابستون، کوهسنگی و طرقبه و طوس اینجورجاها نمی رفتیم هیچ وقت، فقط و فقط حرم و گاهی پارک ملت (اون موقع هنوز کوهستان پارک ساخته نشده بود).
تا جایی که یادمه کلا آدم خوش سفری نبودم و شاید هنوز هم نباشم اما حرم امام رضا برام خیلی عزیز بود خصوصا از فوت مادربزرگم به بعد برام عزیز تر شد. اونجا یه جور احساس مالکیت داشتم، آخه یکی از عزیزترین کسای زندگی اونجا دفن شده. دوران بعد از بلوغ این نگرانی رو داشتم که وقتی میرم حرم درست غسل کرده باشم آخه یه حسی بهم می گفت آدم باید وقتی میاد اینجا پاک باشه و اذن دخول بگیره.
هوگو چاوز مهمان ویژه افطار احمدی نژاد در حرم رضوی

یکشنبه

فلانی احتیاط کن/حسنک دورتر

فلانی احتیاط کن
همیشه یکی از آرزوهای من تو دوران بچگی این بود که بابام با سرعت بیشتری رانندگی کنه، خوب اونم حق داشت با یه پیکان نمی شد با خیلی از ماشینهای مدل بالا کورس گذاشت، اوج سرعتی که می تونست بره تو جاده کفی تهران مشهد بود (جاده ای که از دامغان وسمنان رد می شد) که بیشتر از 100 نمی شد اونم موقعی بود که مامان تو ماشین خوابش می برد و یواشکی با این سرعت می رفت (چون همیشه مامان چشمش به عقربه سرعت بود و می گفت فلانی احتیاط کن، آروم تر برو). یادمه که هروقت یه ماشینی با سرعت از کنارمون رد می شد بابا زیر لب ولی یه جوری که ما بشنویم می گفت "دیوانه" یا مامان می گفت این یا مست کرده یا مواد کشیده و من هم ناخواسته قانع می شدم که با سرعت رفتن بده. ولی بعدها فهمیدم پیکان تو سرعت زیاد منهدم میشه، اونم پیکان دولوکس مدل 63.
مراسم معارفه وزیر جدید ارشاد برگزار شد.
حسنک دورتر
پدربزرگم تو یکی از شهرهای اطراف تهران زندگی می کرد و ما همیشه آخر هفته ها با همون پیکانی که گفتم می رفتیم بهشون سر می زدیم و شب برمی گشتیم، راه اون موقع برا من خیلی طولانی بود و همیشه اونجا حوصله ام سر می رفت چون موقعی که تلویزیون سه کانال داشت اونجا دو کانال رو زورکی می گرفت. خیلی وقتها که من میگفتم نمی خوام بیام پدربزرگم می گفت که خوب نیا و بعد می گفت: "حسنک دورتر، چس و بوش کمتر"
کامران نجف زاده قبل از ترک ایران: خداحافظی شاید غمگین ترین شعر جهان باشد.

شنبه

زد و بند با راننده سرویس

فاصله خونه تا مدرسه برای من تو کل دوران تحصیل (غیر از دوم ابتدایی) فاصله معنا داری بود -یعنی پیاده نمی شد رفت-. دوران ابتدایی بخاطر نزدیکی به محل کار پدرم، اون منو می رسوند مدرسه و با اون برمی گشتم. دوران راهنمایی با سرویس می رفتم و می اومدم و دبیرستان خودم. تو دوران راهنمایی بخاطر اینکه مسوول سرویس مدرسه اذیت می کرد با 5 تا دیگه از بچه ها یک تاکسی گرفته بودیم که سرویس مدرسه مون باشه.
یکی دیگه از شخصیتهای بیاد موندنی دوران راهنمایی ام ناظم مدرسه بود. از قضا اون هم قد کوتاهی داشت و تو پر بود. موهای فکلی داشت که فکر کنم صبح به صبح سشوار می زد. شلوار خمره ای پیله دار می پوشید، ریش نداشت و سبیل می ذاشت. سعی می کرد خودش رو آدم با ثباتی نشون بده اما کمتر سر حرفش وای میستاد (این موضوع رو وقتی فهمیدم که یه بار باهاش شرط بستم که اون دروازه بان باشه و من از وسط زمین توپ دولایه رو شوت کنم، اگه گل شد نمره انضباط منو بیست بده، توپ گل شد اما زیر بار نرفت که گل شده).
سال دوم یه روز همین شخصی که گفتم ما 6 نفر رو صدا کرد دفتر و بهمون گفت که از فردا یکی از بچه های کلاس اول راهنمایی- که فکر کنم اتفاقی فامیلیش با اون یکی بود- هم باید با سرویس ما بیاد. ما اعتراض کردیم که نمی خوایم این اتفاق بیافته چون سرویسی که ما گرفته بودیم خصوصی بود و ربطی به مدرسه نداشت، اما اون مارو مجبور کرد و تهدید کرد که اگه این کارو نکنیم 2 نمره از نمره انضیاط همه مون کم می کنه. مجبور شدیم که قبول کنیم (چند وقت بعدش فهمیدیم که آقای ناظم با راننده هم زد و بند کرده چون قرار نبود شهریه سرویس ما کمتر بشه).
پسری که می خواست با ما بیاد جثه خیلی ریزی داشت و انصافا می شد 7 نفری تو پیکان جا بشیم، حتی راننده گفته بود که عیب نداره اصلا این بیاد کنار من بشینه، کلا مشکل جاشدن یا جانشدن نبود، کل مساله برامون زور داشت. بعد از چند روز اومدن این آقا پسر (که الآن برا خودش مردی شده) بخاطر بایکوتها و تیکه های ما هم سرویسی جدیدمون اومدن با سرویس خصوصی ما 6 نفر منصرف شد، ولی آخر ثلث 2 نمره انضباط من کم شده بود.
محمدرضا باهنر در مراسم افطاری جامعه اسلامی مهندسین اعلام کرد قرار بود 8 تا 9 وزیر صلاحیتشان تائید نشود.

جمعه

موفقیت در کنکور آزمایشی

دوران راهنمایی مدیر مدرسه ای که توش درس می خوندم به معنای واقعی برای من منفور بود. مردی بود با قد تقریبا کوتاه، نسبتا خپل با صورت تپل، موهای آب و شونه کرده (منظور شانه است یا برس جیبی که به رنگهای آبی، قرمز، زرد با دانه های کوتاه که در جیب پیراهن گذاشنه می شود نه برس با تعریف معمول/ مویی که دارای فرق از کنار و خوابیده یا با کمی پف که سمبل سادگی است)، سبیل باریک و کمی ته ریش، کت و شلوار سورمه ای یا گهگاه طوسی همیشه لبخند بر لب. نفرت من از ایشون وقتی به اوج رسید که سال سوم راهنمایی می خواستند منو در مدرسه ثبت نام نکنند و وقتی پدرم علت رو پرسیده بود گفته بودند در نظر سنجی پسر شما گفته مدیریت مدرسه ضعیف عمل میکنه (نظر سنجی در نمازخونه مدرسه برگزار شده بود، یه تعدادی از بچه ها انتخاب شده بودند که فکر منم حدود 40% می شدیم، نظر سنجی کذا بدون اسم و مشخصات بود و هنوز برای من سوال مطرح که آیا فرمهای نظر سنجی شماره سریال داشته یا کسی که فرم رو تحویل گرفته خودشیرینی کرده).
سال سوم راهنمایی از ما کنکور آزمایشی می گرفتن که توی امتحان ورودی دبیرستان بتونیم موفق بشیم، شخص فوق الذکر هرچند وقت یه بار (همون سال آخر) مارو توی نمازخونه جمع می کرد و برامون درخصوص اهمیت کونکور (بینی و بین الله کنکور رو با همین حالت که من نوشتم بیان می کرد) توضیحاتی می داد. یک بار هم تو همین سخنرانی ها گفته بود باید همه ما تو این کونکورهایی که برگزار میشه (آزمایشی) جز رتبه های بالا باشیم (یادمه همون موقع این صحبت بین بچه ها بود که توی یکی از مراکز استانهای شمالغربی، مدیر مدرسه از اینکه معدل بعضی از بچه هاشون زیر میانگین معدل مدرسه بوده شدیدا ناراحتِ و با جدیت برای رفع این مشکل تذکر داده).
بخشی از سخنان رئیس جمهور در مراسم پایانی بررسی صلاحیت وزیران مورخ 88/6/12

پنجشنبه

مردی که در جوب جلوی خانه ما لجن می ریزد

بچه که بودم (فکر کنم شش ساله بودم) با پسر همسایه بغلیمون دعوام شد. اون موقع هم زور درست حسابی نداشتم مثل الآن، برای دفاع از خودم پشتش (منظور باسن نیست بالای کمر) رو گاز گرفتم، اونم با گریه و زاری رفت خونه، فرداش باباش در حالی که داشت لجن های دم خونشون رو می ریخت تو جوب جلوی خونه ما، منو دید و گفت که باید یه کاغذ بندازن دور گردنت که این پسر گاز می گیره. منم تو دلم گفتم باید یه کاغذ هم بندازن گردن تو که این آقا در خونه مردم لجن میریزه. اما نگفتم، خیلی پشیمونم که نشد بگم.
بخشی از سخنان سردار سرلشكر محمد علي جعفري فرمانده كل سپاه در جمع پيشكسوتان دفاع مقدس