یکشنبه

دفاع از حسین شریعتمداری عزیز

شاید مهمترین معضل ماها این باشه که دوستی نداریم، یا از اون مهمتر این باشه که اصلا تعریفی از دوست نداریم. اخلاقهای گهی داریم که باعث میشه این خلا جاهای دیگه خودش رو نشون بده. مثلا اوج محبت کردنمون مسخره کردن باشه یا مرام گذاشتن برای بقیه انقدر مضحک باشه که طرف یا حالش بهم می خوره یا تا جایی که می تونه سو استفاده می کنه. خوب وقتی این اتفاقا میافته طبیعیه که اوضاع جامعه ای که توش زندگی می کنی این باشه که هست و هر جا دیگه هم بری اگه خودت باشی اونجا هم این میشه، مگه اینکه بری جای دیگه و بخوای چیز دیگه ای باشی و دیگه خودت نیستی.
خوب تو این لجن زاری که خودمون برا خودمون ساختیم به حول و قوه الهی حسین شریعتمداری بعد از مدتها به دادگاه مطبوعات رفت، اینکه چرا بالای 20 شاکی رسمی و بیشتر از 40 میلیون شاکی غیر رسمی داره مهم نیست. اینکه چند تا از شاکی ها بعد از جلسه امروز رسما شکایشتون رو پس گرفتن هم زیاد مهم نیست. مهم اینه که من شخصا می خوام ازش دفاع کنم.
خدا وکیلی زحمت کش تر از ایشون کسی رو سراغ دارین؟ یعنی کسی که می دونه روزنامه اش جز مسافرهای ایران ایر خواننده ای نداره با جدیت تمام به تنهایی 16 صفحه روزنامه ای با فونت روزنامه ای مطلب می نویسه. این رسمش نیست.
کی می تونه با جدیت تمام اون تیترها رو برای روزنامه انتخاب کنه؟
کی می تونه با جدیت تمام از طرف بچه 9 ساله راجع به نظریه گفتگوی تمدنهای خاتمی نامه بده که کسی اصلا شک نکنه؟
کی می تونه به تنهایی اینهمه تلفن بزنه به روزنامه و خودش جواب هم بده؟
کی می تونه جای جوادی آملی هم مطلب بده؟
کی می تونه پرونده هایی رو باز سازی کنه که خود خدا هم کف کنه از موضوع؟
کی می تونه اونه اون کاریکاتور زیبا رو از شجریان یا خیلی های دیگه بکشه و کنار همه نقاشی هاش عکس دو تا بچه فقیر رو بذاره که بگه مستضعفین ولی نعمت ما هستند؟
حالا همه اینا به کنار
خدا وکیلی
جان عزیزترین کسی که داری
کی می تونه اون گفت و شنود با طنز معنا دار رو تاریخ 24 خرداد 88 بنویسه که:

گفت: مردم با حضور بي سابقه خود در انتخابات 22 خرداد و رأي بيشتر از 24 ميليوني به احمدي نژاد ، پس گردني محكم و جانانه اي به عوامل پروژه رنگي زدند.
گفتم: حتماً مهندس موسوي عبرت گرفته و برخي از اطرافيان خودش را كه مطابق اسناد موجود عامل «شائول بخاش» هستند، كنار زده و خودش هم دست از قهرمان بازي هاي آنچناني برداشته است!؟
گفت: اي بابا! كجاي كاري؟ بيانيه صادر كرده و از هواداران خواسته است به خيابان ها بريزند و آشوب به پا كنند. همسرش هم با راديو بي بي سي تماس گرفته و به آمريكايي ها و انگليسي ها اطمينان داده كه قرار است غائله آفريني كنند!
گفتم: يعني نمي داند مردمي كه 30 سال در مقابل آمريكا و اسرائيل و اروپا و همه قدرت ها ايستاده اند به آساني از پس چند تا عامل وابسته و مفلوك برمي آيند؟!
گفت: عوامل اصلي كه به ميدان نمي آيند، يك مشت هوادار فريب خورده را مي فرستند.
گفتم: ولي مردم ايران تجربه دارند و مي دانند كه بايد به سراغ چه كساني بروند... مي گويند شخصي براي فتح يك قلعه رفته بود، جنگجويان قلعه سنگ بزرگي به پيشاني او زدند و يارو در حالي كه از درد فرياد مي كشيد گفت؛ مرد حسابي! مگه سپر به اين بزرگي رو نمي بيني كه درست مي زني وسط ملاج من!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر